محصولات اصل لینوکسی در سیتو
امروز اتفاق بسیار مهمی افتاد . هنگامی که قصد داشتم فیدهایم را چک کنم در پوشه ی مخصوص به لینوکس 70 فید پیدا کردم که همگی مطعلق به فروشگاه سیتو بود . از اضافه شدن این همه محصول اون هم در عرض یک روز بسیار شگفت زده شدم . بعد از مراجعه به سایت کاشف به عمل اومد که طی اقدامی طلایی و برای اولین بار در ایران و بین سایر فروشگاه های لینوکسی، تعداد زیادی محصول تبلیغاتی اصل از طرف شرکت کانونیکال و BSD [+] آماده ی پیش فروش است . برای کسب اطلاعات بیشتر به این صفحه مراجعه کنید .
محصولات به نسبت گران بوده و بیشتر مناسب عشاق کوبونتو ، اوبونتو و BSD است . در میان این محصولات فروشگاه سیتو می توانید همه چیز از جمله انواع کیف لپ تاپ ، اسپیکر با لوگوی اوبونتو ، بر چسب ، جا سوییچی ، کلاه های زمستانی و لبه دار ، انواع تی شرت ها و لباسهای زمستانی با آرم و لوگوی کوبونتو ، اوبوتو و BSD را بیابید . کسانی که تمایل به خرید دارند فراموش نکنند که :
شما فقط تا پایان سه شنبه 31 شهریور ماه فرصت خواهید داشت تا سفارش خود را ثبت و تسویه فاکتور را انجام دهید.[+]
+ ای کاش از محصولات ناول برای اپن سوزه هم استفاده میشد .فکر نمی کنم طرفدارنش کمتر از BSD باشند .
+ نگاهی هم به این کامنت بیاندازید .
+ صفحه ی پیش فروش محصولات در فروشگاه سیتو
مطالب مرتبط

لینکی است به صفحه ی فارسی سایت اصلی اپن سوزه، که به خاطر مشکل با فونت فارسی ظاهر بسیار بدی دارد و فاقد منوی درست و حسابی برای دسترسی به قسمت های مختلف ویکی است . ای کاش صفحه ی ویکی را جدا در خود سایت طراحی می کردند ( مثل کار انجمن های 
کرد :"خسرو شکیبایی درگذشت . " کاملا جا خوردم . همه جا خوردن ؛ این را می شد از نظراتی که در عرض چند دقیقه گذاشته شده بود فهمید . اشکم داشت در می آمد . با در نظر اینکه خبر زیاد واقعی نیست و جنبه ی شایعه دارد خودم را دلگرمی می دادم . چیز زیادی از او به یاد ندارم . تنها فیلمی که از او دیدم خانه ی سبز بود در سن پنج – شش سالگی .زیاد اهل سینما رفتن نبودم . بعد از آن گه گاهی عکش رو در فیلمهای تازه ای که بازی کرده بود می دیدم . اما همین شناخت کم اوضاع را بدتر کرده بود . آرزو داشتم برای یک بار دیگر هم شده بتوانم خانه ی سبز را ببینم تا با آن خاطرات یک عمر زندگی کودکی را زنده کنم . اینچنین آرزویی داشتم و جرقه ای از داستانها و صحنه هایش احساسم را شعله ور تر می کرد . یاد جد بزرگ افتادم که همیشه به این فکر می کردم چگونه از تابلو بیرون می آید . یاد جلساتی که مردهای خانواده دم در برپا می کردند وفتی که از این زندگی کم می آوردند ، یاد … متاسفم دیگر چیزی یادم نمی آید .






