دایره زنگی

تا به حال برایم اتفاق نیفتاده بود که از فیلمی آنقدر خوشم بیاید که آن را به صورت پیاپی برای چهارمین بار ببینم . حال آنکه این فبلم ایرانی نیز باشد که اکثرشون حتی اگر کلی تعریف نیز پشتشان باشد ، نمی توانم برای یک بار دیدن تحملشان کنم . بازی فوق العاده باران کوثری(نمونه ی بارزش اخراجی ها که بر خلاف نظر دیگران بیشتر از یک بار  ارزش دیدن نداشت ).

به خاطر اینکه این فیلم یعنی دایره زنگی در ژانر کمدی –حادثه ای قرار دارد ، بسیار از بحث های جدی را از خود دور می بیند . اما خارج از شوخی هایی که در بسیاری از صحنه های فیلم اتفاق می افتد؛ می توان از نگاه جدی نیز به اتفاقات این فیلم نگاه کرد .

همه چیز به صورت ناگهانی و از دزدیده شدن یک ماشین آغاز می شود . آن موقع که هیچ نشانی از دزد در دست کسی نیست  و بعد یک تصادف . بیننده برای بار اول نمی تواند رابطه ای میان تصادف و ماشین پیدا کند و به دیدن فبلم ادامه می دهد . فیلم برداری دارای ضربه هایی است که به مستند و واقعی شدن آن کمک می کند و این طور که به نظر می رسد در بسیاری از صحنه ها ( یا در همه ی صحنه ها ) اصلا از پایه استفاده نشده و رویدادها از چشم بیننده دنبال می شود .سبک فیلم به قدری تند و سریع است که کارگردان نه نیازی به موسیقی متن داشته و نه نیازی خلوت کردن های قهرمان فیلم . همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد که بعد از اتمام آن دنبال فرصتی می گردید تا برای بار دیگر فیلم را بازبینی کنید . شاید هم مثل من از دیدن ده باره آن هم خسته نشوید . بازی باران کوثری در نقش یک دختر چشم و گوش بسته و ساده به قدری فوق العاده و دوست داشتنی است که شاید مثل من خیلی راحت عاشقش شوید . ( عکس های رو برو کاملا بیانگر این موضوع است ).

احساس هایی که در فیلم روی می دهند به قدری طبیعی و عادی هستند که به سختی برای بیننده قابل هضم است ؛ مثل شخصیت محمد که فقط در عرض یک شب عاشق شیرین شد و حاضر شد برای در آوردن خرج ماشین تصادف کرده ی او به هر در و دیواری بزند . به خاطر او چه سختی هایی که نمی کشد و درون چه دردسر هایی که نمی افتد . شیرین نیز نمونه ی یک دختر ساده و راحت که هر وقت نیاز به دست شویی داشته باشد می گوید ؛ حتی به مرد همسایه . همه کس را سر کار می گذارد . اما از این کارش هدفی ندارد ( واقعا به چهره ی بالا می آید که هدف بدی از دزدی کردن را داشته باشد !!). برای اولین بار عاشق یک پسر می شود و نهایت کاری که می کند این است که پولش را نمی دزد و در هنگام ترک کردن او ناراحت است . در یک صحنه ی فوق العاده شیرین در حال درست کلاهی کاغذی است که بر سر محمد بگذارد اما محمد پس از لحظه ای کلاه را برمی دارد و بر سر شیرین می گذارد . این حرکتصابر ابر در نقش یک انسان بسیار ساده کاملا بیان می کند که گرچه به نظر می آید شیرین همه را به خصوص محمد را بازیچه ی دستان خود کرده بود ولی بزرگترین ضربه به خودش و با ترک محمد زده شد و تا آخر فیلم از ترک کردن او ناراحت بود .

بسیاری از صحنه ها تقریبا برای اولین بار است که در سینما مطرح می شود ؛ مثل کل کل محمد و شیرین . این دو به قدری خودمانی می شوند که آدم یادش می رود که چند ساعت پیش در خیابان با همدیگر آشنا شده اند و این برمی گردد به سادگی هر دو .  صحنه ای هم که منجر به آشنایشان می شوند در فیلم وجود ندارد که به نظر می رسد به خاطر فشارهای وارده از ارشاد بوده که در نتیجه به حذف صحنه ها کشیده . شاید هم گارگردان در به تصویر کشیدن این قسمت کم آورده .

شاید بشود این کار را به عنوان رمانتیک هم این فیلم را به شما پیشنهاد کرد .

بازی دیگر بازیگران مثل مهران مدیری و محمدرضا شریفی نیا نیز فوق العاده است ولی به پای بازی این دو نمی رسد.

+ می رویم به خاطر دیدن فیلم برای بار پنجم .

جدیدترین مطالب وبلاگ را از طریق فید Billboard_Feed_32x32 دنبال کنید . برای آگاهی از چگونگی این کار این صفحه را ببینید .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s