ترسم رسد که روزی …

بازی های وبلاگی همیشه جذاب بوده مثل موضوع این دفعه که درباره ی ترس است .

الان یک ساعته دارم به این فکر می کنم که من از چی می ترسم اما به نتیجه ای نمی رسم . نمی خواهم خودم را بزرگ جلوه دهم . نمی خواهم بگویم که “ ببینید من از هیچ چیز نمی ترسم “  . شاید در این لحظه خودم را به موش مردگی می زنم . اما باور کنید هرچه به ذهنم فشار آوردم نفهمیدم از چه می ترسم . می شود کمی عمقی تر نگاه کرد ؟

ذهنم را آزاد می کنم … در تاریکی ها غوطه ور هستم . به دنبال هدفم می گردم . “من از چه می ترسم “ . این جمله مدام در من می پیچد ؛ با آهنگی سهمگین و ترسناک .

می ترسم … می ترسم که معدلم کم شود … می ترسم که بعد از این همه جان کندن در دانشگاهی که می خواهم قبول نشوم … می ترسم زندگی آینده ام که شب و روز را برای فکر کردن و نقشه کشیدن به آن گذراندم تباه شود …اگر فرزندانم کاری جز آبرو ریزی کردن نداشته باشند ؛ چه ؟ می ترسم به آرامشی که همیشه در تصورم بود نرسم … اگر آخر عمری تنها در خانه ای بمانم چه ؟ نکند هیچ کس دیگر سراغم نیاید …. نکند عاقبت من هم شبیه آئورلیانویی باشد که به تنهایی در خیابان های متروکه قدم می زد و خاطرات دهکده اش را مرور می کرد …   آن وقت باید سوی قبله دراز بکشم و نگاهم به ثانیه شمار باشد تا کی بالاخره موقعش می شود که بروم … می ترسم که در  آن دنیا آن طور که فکر می کردم جایی برای من نباشد … نکند خداوند آن طور که بقیه می گویند نباشد … نکند من را نبخشد ؛ آن وقت چه؟ بنشینم به ثانیه شمار نگاه کنم … تا ابد در عذاب خواهم ماند … مگر می شود خدا بخشنده نباشد من تمام زندگی ام را بر بخشندگی خدا پایه ریزی کرده بودم حالا به آن دنیا رسیدم می گویند اشتباه فکر کردی …چه کار کنم ؟ دستم به کجا بند است ؟ … فاجعه ست … و در آخر می ترسم که روزی از همه چیز نا امید شوم و این افکار لعنتی به سوی من هجوم بیاورند .

از افکار چرتم که نمی دانم مرا با خود کجا می برد بیرون می آیم . حال ذهنم  این موجود بی افسار را در اختیار دارم . کمی فکر می کنم .

حالا که با خودم فکر می کنم ، می بینم چیزهای زیادی وجود داشت که از آن می ترسیدم اما همیشه امیدوار به زندگی ادامه می دادم و اصلا به روی دادن آنها هم تصور نمی کردم . فقط آرزو می کنم تصورم از خداوند درست باشد . آرزو می کنم اگر همه مرا ترک کردند او مرا ترک نکند … تنها آرزویم این است .

+ از شینا دوست مجازیم دعوت می کنم با افکار ایده آلش در این بازی ترسناک شرکت کند .

مرتبط :

با عشق، آن سوی خطر جایی برای ترس نیست؟

 بزرگترین ترس‌های حدیثه

جدیدترین مطالب وبلاگ را از طریق فید Billboard_Feed_32x32 دنبال کنید . برای آگاهی از چگونگی این کار این صفحه را ببینید .

Advertisements

1 نظر برای “ترسم رسد که روزی …

  1. سلام دوست عزیز بنده آدرس کامل محل منبع را ذکر کرده ام و بدون دخل و تصرف مطلب وب 2 شما را ذکر کرده ام. نمی دانم کوتاهی بنده کجاست در صورتی که از این موضوع راضی نیستید سریع اطلاع دهید تا از وبلاگم بردارم. بنده هیچ مطلبی را از وبلاگی برنمی دارم مگر با ذکر آدرس محل اصلی آن. موفق باشید
    من فقط گفتم خوب بود منبع رو به صورت لینک می ذاشتی تا کسی که میاد تو وبلاگت یه نیم نگاهی هم به اینجا بندازه . وگرنه هیچ کس حال نداره آدرسو کپی کنه تو ساید بارش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s