تحریم می‌کنم

گرچه من به این بازی وبلاگی دعوت نشدم اما چون موضوع خوب و جالبی بود از اون استفاده می‌کنم تا استارت فصل جدیدی از وبلاگم رو بزنم.

شاید تحریم کردن یکی از جذاب‌ترین کارها و بهترین راه برای خالی کردن عقده‌ی چندین و چند ساله‌ی ما ساکنان این مملکت باشد پس شروع می‌کنم لیست بلند بالایم را.

اول از همه گوگل رو تحریم می‌کنم و تمام شرکت‌های دیگه‌ای رو که محتوای علمی رو به دلایل سیاسی بر روی کاربران می‌بندند. این شرکت‌ها شاید بتونن خدماتشون رو قطع کنند ( که چنین کاری هم تحریم است چون به نظر من اگر بخواهند با سیاست‌های کشورشان پیش بروند تنها امکان قطع رابطه‌ی تجاری رو دارند، همین و بس) اما اجازه ندارند دسترسی به محتویات علمی که توسط دیگران تولید شده رو تنها به این دلیل که روی سرویس‌های آنهاست محدود کنند. آنها مالک آن اطلاعات نیستند. مثالش سایت گوگل کد و سایت آکادمی خان.

دوم تحریم می‌کنم دولتی رو که تحمل «شنیدن» ندارند و هر حرفی که «حس کند» مخالف اصولش است را رد می‌کند.

سوم دولتی رو تحریم می‌کنم که آنقدر زیاد از آزادی بیان می‌ترسد که تر و خشک را باهم یکجا می‌سوزاند بدون اینکه به تبعات این کار فکر کند.

و اگر بخواهیم شخصی تر شویم…

چهارم تحریم می‌کنم کسانی رو که نمی‌دونن انسان قابلیت فوق‌العاده‌ای داره به نام تغییر کردن. از هر تغییری گریزانند و روی اصول مسخره‌ای که تو مخشون رفته بی دلیل پافشاری می‌کنند.

پنجم تحریم می‌کنم کسانی رو که نمی‌دونند دارن چی کار می‌کنند، به عواقب کارهاشون فکر نمی‌کنند و تنها تا یک قدمی جلوی پاشون رو می‌بینند و با این کار آدم‌های اطرافشون رو نابود می‌کنند.

ششم تحریم ‌میکنم و یا حتی محکوم می‌کنم افرادی رو که به خاطر متفاوت بودن عقاید دیگران با عقاید خودشان، با آنها دشمن می‌شوند و ازشان متنفر.

همچنین بخوانید کیبردآزاد، بلاگ‌نوشت، جنتلمن، گذر زمان و وبلاگ فارسی را.

Advertisements

کنکاش‌های کسی که نمی‌دانست گیک است

همه چیز با خبر اول رادیو گیک شروع شد. تو این خبر به ترجمه‌ی اشتباه و عجیب لغت گیک در کتابی به نام پندراگن اشاره‌ شد. همین باعث شد تا دوست دیگری که خودش را یک گیک می‌دانست نوشته‌ای بزند و به صورت کاملاً صادقانه احوالات درونی خودش یا دیگر گیک‌های امثال خودش را بازگو کند. این نوشته به‌قدری به دل من نشست که تصمیم گرفتم در وبلاگم به آن اشاره کنم. و البته تعدادی از نظرهای خودم را به آن بچسبانم.

من تا قبل از خواندن این نوشته خودم رو یک گیک نمی‌دونستم اما بعد با بر افروخته شدن احساسات مشترک حس کردم من هم یک جورهایی گیک هستم. اما گیک چیست؟ این یک تعریف اصولی است. اما از نظر من گیک عاشق است. خوره‌ی یک چیز است یک چیز را شدیدا دوست دارد حتی اگر بداند این دوست داشتن دارد به او ضرر می‌زند. گیک یک چیز را با تمام تلخی‌هایش دوست دارد و از دوست داشتن آن خسته نمی‌شود. یک گیک الزاماً عاشق دیجیتال نیست می‌تواند خوره‌ی هر چیزی باشد از کمیک استریپ گرفته تا تخم مرغ‌شانسی.

ما گیک هستیم، بر اساس شور و اشتیاق حرکت می‌کنیم، کاری رو انجام می‌دیم که از انجامش لذت می‌بریم، مشوق ما پول یا شهرت یا خیلی از چیز‌های دیگه نیست، برای ما ارزش چیز‌ دیگه‌ای هست، و چون تمرکز بر علایق خودمون داریم، معمولا در اجتماع منزوی هستیم.

در مرحله‌ی اول کاری نداریم آن چیز چه سودی به نفع ما دارد. اما در مرحله‌ی بعد آن را برای خودمان توجیه می‌کنیم و به خودمان می‌قبولانیم که که آن چیز سر تا پا سو است و آینده‌ی درخشانی دارد.

شاید در خانواده منزوی نباشیم اما در غیر آن چرا. حس می‌کنیم دیگران ما را نمی‌فهمند حس می‌کنیم میان یک سری آدم احمق زندگی می‌کنیم که چون از علاقه‌ی ما خبر ندارند نیم که هیچ تمام عمرشان بر فناست. دوست نداریم وقت با ارزشمان را برای یک سری احمق تلف کنیم. دیگران را به علاقه‌مندیمان دعوت می‌کنیم تنها به این خاطر که دوست داریم درباره‌ی آن با کسی حرف بزنیم و اگر ذره‌ای بی‌میلی‌اش آشکار شود او را با لبخندی وارد لیست سیاهمان می‌کنیم.

من جامعه را می‌بینم، درباره‌ی آن نظر می‌دهم، می‌خواهم روی آن تأثیر بگذارم و سرنوشت آن برایم مهم است.

ما مثل آدمای دیگه احساسی قوی داریم، اما برای اینکه قادر به بیان اون نیستیم دیگران ما رو آدم‌هایی بی احساس می‌بینن.

من یک گیک هستم. دنیای من صفر و یکیست. یا یک چیز را دوست دارم یا از آن متنفرم. یا احساساتم را نمی‌توانم بیان کنم یا گاهی اوقات به سرم می‌زند و بی‌پروا حرف دلم را می‌زنم که البته در هر دوحالت گند زده می‌شود به قضیه 🙂. برای همین هرکس من را یک طور می‌بیند یا روی صفرم را دیده یا روی یکم را. یا من را بی‌احساس می‌داند یا من را به کنترل نکردن احساساتم محکوم می‌کند.

ما مثل هر موجود زنده‌ی دیگه از تنهایی بی‌زاریم، اما از اذیت دیگران هم بی‌زاریم، کسی که ما رو درک نکنه،‌ اگر کنار ما باشه، اذیت می‌شه!

لپ‌تاپ بهترین دوست من است. همان چیزی است که می‌خواهم. همه چیز دارد بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزند همه را در اختیارم می‌گذارد. همه جا همراهم می‌شود در تمام احساسات شریکم می‌شود. اما من ربات نیستم اگر کنار خانواده‌ام نباشم حضور بهترین دوست هم لذتی برایم ندارد اما همچنان می‌تواند بهترین آرامش‌بخش باشد.

… یا اینکه بحث‌هایی که در اطرافمون اتفاق میوفته و کلماتی که توش رد و بدل می‌شه، خارج از دایره‌ی کلمات و لغات ما هست، ما وارد بحث نمی‌شیم، چون اگه وارد شیم، حرفی برای گفتن نداریم.

دوست ندارم بیهوده حرف بزنم. از احوال پرسی کردن متنفرم و دوست دارم حرف زدنم نتیجه داشته باشد. حتی گاهی اوقات با اینکه جواب یک مشکل رو می‌دانم اما چون حس می‌کنم حرف زدنم نتیجه‌ای ندارد آن را نمی‌گویم.

من گیک هستم، دوست ندارم عوض شوم اما اگر بخواهم می‌توانم علاقه‌مندیم را کنار بگذارم همان‌طور که یک سال این کار را کردم.

فید وبلاگ | آدرس دیگر وبلاگ

بازخوانی یک یادداشت به بهانه‌ی برنامه‌ای برای قتل آزادی

بعد از این همه وقت بدون هیچ صحبتی می‌خواهم شما را به خواندن مقاله‌ای با عنوان « یک پل بالاتر در سال ۹۱» از آرش برهمند روزنامه‌نگار مطرح حوزه‌ی فاوا دعوت کنم. این یادداشت در روز بیستم اسفند ماه در هفته‌نامه‌ی عصر ارتباط در صفحه‌ی ۲ به چاپ رسید. از آنجایی که حدس زدم عده‌ی زیادی این نوشته را از دست دادند و چون نسخه‌ی آنلاین آن هم سر و سامان درستی نداشت برای همین بخشی از آن را به ضمیمه‌ی نظرات خودم اینجا نقل قول می‌کنم. ضمناً لینک نوشته از اینجا قابل دسترس است.

سال ۹۰ برای فناوری اطلاعات کشور سال گذار کامل راهبری IT به سطوح حکومتی بود و تمامی نشانه‌ها حکایت از به اغما رفتن نقش دولت در این میان دارد. برای چنین تاویلی از شرایط حاکم نیز دست‌کم سه دلیل کاملا محسوس در دست است:

نخستین دلیل سیاسی است: بروز جنبش‌های آزادیطلبانه در سراسر حکومت‌های خاورمیانه از مصر گرفته تا تونس، قطر و حتی اردن که تقریبا تمامی آنها با تکیه بر ابزارهای فناوری و به ویژه شبکه‌های اجتماعی بود، سیاست‌سازان ایرانی را متوجه این حقیقت در حال تثبیت کرد که فناوری هر چند خود مولد ناآرامی‌های اجتماعی و سیاسی نیست ولی در گسترش و تسریع آنها نقشی کلیدی بازی می‌کند و چنین حقیقتی نه ملی و منطقه‌ای که حتی جهانی است. آنچه در جریان ناآرامی‌های بریتانیا و جنبش تسخیر وال‌استریت گذشت هم تجسم بدون مرز و مسائلی از این دست است. نتیجه اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران نیز بسته به شرایط بومی و چالش‌های بیرونی‌اش تلاش در درک و هضم این ابرقدرت غیرمادی که در حال شکل گرفتن بود کرد. گاهی موبایل‌ها هم می‌توانستند یک اسلحه باشند.

نتیجه‌ی این ترس که از مدتها پیش به وجود آمده بود و من هم بارها در نوشته‌های خود بدان اشاره کرده بودم این بار پس از کلید زدن طرح اینترنت ملی و گران کردن اینترنت در حرکتی معنا دار تنها چند روز بعد از انتخابات مجلس با تشکیل شورای عالی فضای مجازی و در پی آن ایجاد مرکز ملی فضای مجازی نمود پیدا کرد. نتیجه‌ی این کار کنترل هر چه بیشتر اینترنت و هموار کردن راه برای اجرای طرح «اینترنت پاک» یا به تعبیر خودشان شبکه‌ی داخلی اطلاعات است.

… با گذشت بیش از دو سال از فروخته شدن مخابرات اکنون بیش از هر زمان دیگری مشخص است که از وزارت ICT در غیاب دم و دستگاه مخابراتی (که شامل 30 شرکت متنفذ استانی، همراه اول و مادر تخصصی است) فقط پوسته‌ای توخالی باقی مانده است و مجموعه وزارت و معاونتهایش در کنار هم بیشتر در حد مشاور و معتمد برای نهادهای تصمیم‌گیر عمل می‌کنند تا ساز و کارهای واقعا اجرایی. تجسم این موقعیت بلاتکلیف وزارتخانه تا حتی یک قدمی منحل شدن و ادغام شدن آن نیز پیش رفت تا اثبات شود از این پس قدرت در هرم فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور نه بر حسب نزدیکی به دولت که بر حسب تقریب به حاکمیت تعیین می‌شود. نقش جدیدی را که نهادهای حاکمیتی مانند صدا و سیما هم در صدد کسب آن هستند نیز می‌توان بر همین بستر تحلیل کرد.

باری دیگر به حکم تشکیل شورای عالی فضای مجازی نگاهی می‌اندازیم حضور سمت‌هایی مانند: فرمانده‌ی سپاه پاسداران، وزیر اطلاعات، فرمانده‌ی نیروی انتظامی و رئیس سازمان صدا و سیما نشان از اهداف تشکیل این شورا که همان کنترل هرچه بیشتر اینترنت است؛ دارد. نقش وزارت فناوری و اطلاعات به عنوان تنها نهاد مرتبط جای تأمل دارد. اینکه هدف واقعاً ایجاد یک فضای نظامی و خفه است یا داشتن یک محیط سالم!

سوم: در همین سال بود که پس از یک دهه تلاش دست‌اندرکاران دانشگاهی، خصوصی، صنفی و حتی دولتی برای تهدید زدایی از ذهنیت حاکم بر فناوری اطلاعات کشور باز هم در برخورد با فعالان این حوزه به ویژه فعالان حوزه‌هایی مانند تلفن اینترنتی، ارائه‌دهندگان اینترنت پرسرعت و حتی سرویس‌های ارزش افزوده تلفن همراه از ابزارهای امنیتی بهره برده شد و دیگر کار از لغو پروانه، پلمپ کردن محل کسب و تذکر قانونی گذشت. پیش از این اغلب برخوردهای امنیتی، دست‌کم برای یک دهه، محدود به کاربران یا تولید‌کنندگان محتوا بود ولی متاثر از همین فضای راهبری جدید نه‌تنها بخش‌های جدی‌تری از دولت وارد راهبری شدند که لزوما زیر نگین روسای خود نبودند بلکه ادبیات، اصول تجاری- صنفی و در یک کلام جغرافیای جدیدی بر این عرصه حاکم شد که طی سال‌های اولیه ورود اینترنت و بدبینی مسوولان هم مشابه نداشت. در همین سال‌هاست که اینترنت معادل با هرزه‌نگاری، تجارت حرام یا منافی امنیت خوانده شده است که تجارت دشوار ICT تحت تحریم و رکود را حتی ناخوشایند‌تر از آنچه هست جلوه داده است.

و در آخر واضح است که کار از دولت و مسئولین رده پایین فراتر رفته و این فضا به قدری ایجاد ترس و دلهره کرده که خود حاکم شخصا در پی کشتن آن است. اما این مرگ آرزویی محال و غیر ممکن به نظر می‌رسد.

جابز چگونه استیو شد؟

همان طور که احتمالا دیگر همه‌ی خواننده‌های این وبلاگ می‌دانند هفته‌ی پیش یک اتفاق به ظاهر مهم افتاد. استیو جابز مرد. این چند روز به قدری از این واقعه صحبت شد که شاید الان از خواندن این نوشته حالتان بهم بخورد اما من این تضمین را می‌دهم که قرار است موضوع را از دیدگاه دیگری بررسی کنم.steve-jobs-1955-2011

من از مرگ جابز همان قدر ناراحت شدم که مثلا از مرگ مدیرعامل نوکیا ناراحت می‌شدم. جابز برای من انسانی بود که نه از محصولاتش استفاده می‌کردم نه افکار و عقایدش را می‌شناختم و نه حتی صدایش را شنیده بودم. جابز برای من صرفا تصویر مردی بود که هر از چند گاهی روی مانیتور می‌دیدم و خبری را درباره‌ی محصولاتش می‌خواندم و بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شدم. این چند روز هم خیلی سعی کردم تا از کنار مرگش مانند محصولاتش بگذرم اما با برخوردهای عجیبی مخصوصا از طرف کاربران ایرانی مواجه شدم که نگذاشت بی‌تفاوت باشم. کاربرانی که در بهترین حالت تنها می‌توانستند از محصولات قفل شکسته و قاچاق اپل استفاده کنند. اپلی که در سرتاسر ایران حتی یک نمایندگی رسمی هم نداشت.

پس از وقوع این حادثه خیلی‌ها انگار عزیزترین فرد زندگیشان را از دست داده باشند در وصف جابز شروع به مرثیه سرایی کردند و گفتند که زندگیشان دیگر تاریک شده و دیگر امیدی به زندگی ندارند و نمی‌دانند ادامه‌ی دنیا چه می‌شود. یکی زندگیش را مدیون جابز دانست و گفت:«شاید اگه جابز نبود زیبایی، نوآوری، شکوه و سادگی که تو زندگی هامون هست هم نبود» و مجله عصر ارتباط پا را فراتر گذاشت و تیتر زد که:« آقای اپل سیب را به بهشت برگرداند» به همین سادگی سرنوشت آن دنیایش را هم رقم زدند.

از نظر من جابز هیچ کاری نکرد نه چیزی را اختراع کرد و نه خدمت جدیدی را ارائه داد. مثلا خیلی‌ها در حالی جابز را مخترع محیط کاربری گرافیکی می‌دانند که این کار ۶ سال قبل‌تر توسط زیراکس انجام شده بود یا نوکیا خیلی قبل‌تر از اینکه آیپد توسط اپل معرفی شد دستگاه‌هایی با عنوان تبلت را عرضه می‌کرد.

جابز نه مخترع بود نه خدمتی به بشر کرد. جابز تنها یک چیز داشت:«تلقین قوی». او همه چیز را به کاربرانش تلقین می‌کرد. او برای کاربرانش ایجاد نیاز می‌کرد. در اینجا می‌توانم بگویم او یک انسان فوق‌العاده بود او نیاز به استفاده از تبلت و تلفن‌های هوشمند را در خیلی‌ها پرورش داد. تا قبل از معرفی آیپد تلفن‌های لمسی وجود داشت حتی App ها هم وجود داشتند اما کمتر کسی به آنها احساس نیاز می‌کرد. جابز این احساس نیاز را در ما به وجود آورد. او خالق نبود او یک مبلغ بود و با تبلیغ‌هایش مسیر صنعت تکنولوژی را هدایت می‌کرد. حتما اعتراف می‌کنید که همایش‌های اپل از خود شرکت و مدیر عاملش هم معروف‌تر بود چون در این همایش‌ها به زیبایی برنامه‌ی تمام شرکت‌های تکنولوژی برای سال‌های آینده رقم می‌خورد.

جابز با زیرکی و نازک بینی‌اش ما را مجبور می‌کرد که از محصولاتش استفاده کنیم و وارد زندان‌های زیبایش بشویم. دیگر کار تمام بود چه کسانی که در این زندان گیر افتاده بودند چه بقیه‌ی افراد که زندان را از دور دیده بودند همه مات زیبایی و امکانات زندان می‌شدند. جابز یاد داد که نازک‌بین و دقیق باشیم و او این‌گونه استیو شد.

 

اولین گام از پروژه‌ی زندانی به وسعت ایران: کاهش توانایی خرید اینترنت

قبلا در این نوشته به این پروژه اشاره کرده بودم و این که قرار است به زودی به صورت کاملا زیرکانه اینترنت را از میان مردم جمع کنند. حالا از چند روز پیش دارند کم کم اولین گام برای این پروژه را با احتیاط برمی‌دارند.

اولین گام این است: کاهش توانایی مردم برای خرید اینترنت اما، با پایین آوردن قیمت آن!

به این معنی که با شگردی کاملا زیرکانه قرار است تا توانایی خرید برای اینترنتی پر سرعت‌تر از ۱۲۸ کیلوبیت را غیر ممکن کنند. اساس این طرح یک چیز است: برداشتن محدودیت حجمی. این کار به ذاته خیلی خوب است اما مشکل اینجاست که به نقل از سایت ایران آی‌تی بیش از ۹۰ درصد کاربران اینترنتی در ایران از سرویس‌هایی با محدودیت حجمی استفاده می‌‌کنند یعنی نمی‌توانند از پس هزینه‌ی سرویس‌های نامحدود بر بیایند.

بگذارید با یک مثال بهتر برایتان بگویم اگر تا چند وقت پیش می‌شد یک اینترنت یک مگابیت را با محدودیت حجم ۱ گیگابایت ۱۱ هزار تومان خرید الان برای داشتن سرعت ۱ مگابیت باید ماهیانه ۳۸ هزار تومان هزینه کرد یعنی تقریبا ۳ برابر و با ۱۱ تومان پولی که قبلا می‌شد با آن چنین اینترنتی خرید از این پس حتی به سرعت ۲۵۶ هم نمی‌توان دسترسی داشت. و این یعنی شیره مالیدن سر مردم با یک اینترنت نا محدود اما کم سرعت.

هدف از این پروژه یک چیز است: با زیاد کردن قیمت اینترنت و کاهش قیمت اینترانت اکثریت را به سمت یک شبکه‌ی کنترل شده سوق بدهند و بر افکار آنها بیش از بیش تسلط داشته باشند.

تنها امید این است که این طرح مثل قبل با مخالفت شرکت‌های اینترنتی مواجه شود که البته با وجود هدفی که ذکر شد بعید به نظر می‌رسد.

 

آینده‌ی همراه‌های دیجیتال، چه خواهد شد؟

امروز داشتن حداقل یک همراه دیجیتال برای هر فرد یک احتیاج محسوب می‌شود. دیگر کمتر کسی را می‌شناسید پول داشته باشد اما یک تلفن همراه نداشته باشد. اما این بازار چند سالی است به شدت غیر قابل پیش‌بینی شده است. هر روز یک اتفاق جدید و عجیب می‌افتد. یک روز نوکیا دست از پشتیبانی سیمبیان برمی‌دارد، روز دیگر مائمو از نوکیا، با مابلین از اینتل و با هدف در اختیار گرفتن بازار سیستم‌عامل‌های همراه پیوند می‌خورد و قرار می‌شود نوکیا آن را روی موبایل‌هایش و اینتل آن را روی نت‌بوک‌هایش پشتیبانی کند. اما خیلی زود نوکیا به سمت ویندوز فون کشیده می‌شود و میگو را کنار می‌گذارد.

واقعا در آینده چه قرار است بر سر این بازار پر تنش بیاید؟ اینها پیش‌بینی‌هایی است که مطمئنا تا پیش از سال ۲۰۱۵ به وقوع می‌پیوندند .

تداخل وظایفی که با معرفی تبلت‌ها میان تلفن همراه و لپ‌تاپ‌ها و تبلت‌ها شکل گرفت به زودی بر طرف می‌شود. به این صورت که تلفن‌های همراه به وسایلی کم حجم و کم وزن تبدیل می‌شوند که تنها قابلیت‌های اولیه را بر طرف می‌کنند اما می‌شود آنها را از خود جدا نکرد، تبلت‌ها با در اختیار گرفتن قابلیت حمل متوسط قدرت بیشتری نسبت به تلفن‌های همراه دارند و در آخر هم لپ‌تاپ‌ها که با قدرت بالا اما سختی در امکان حمل و نقل ظاهر می‌شوند.

تلفن‌های همراه

در بخش تلفن‌های همراه شاید خیلی‌ها iOS اپل و آندروید گوگل را دو برنده‌ی در حال جنگ به حساب بیاورند اما برنده‌ی واقعی آینده را می‌توان ویندوز موبایل به حساب آورد. سیستم‌عاملی که به خاطر توجه ویژه‌اش به سادگی و تعامل بهتر با شبکه‌های اجتماعی به زودی گوی رقابت را از آندورید و اپل خواهد دزدید و به برنده‌ی بی چون و چرای جنگ سیستم‌عامل‌ها تبدیل خواهد شد که به خاطر اینترفیس فوق العاده‌اش برای تلفن‌هایی با صفحه‌ی کوچکتر از ۳ اینچ هم بسیار مناسب است.

این پیش‌بینی‌ برای آینده‌ای نزدیک بود در ادامه تلفن‌های همراه به سمت سادگی و در دسترس بودن هر چه تمام تر پیش می‌روند و اولویت راحتی در حمل و نقل بر امکانات و ویژگی‌های چیره می‌شود. تداخل وظایفی که با معرفی تبلت‌ها میان تلفن همراه و لپ‌تاپ‌ها و تبلت‌ها شکل گرفت به زودی بر طرف می‌شود. به این معنی که در آینده تلفن‌های همراه به وسایلی کوچک تنها برای برقراری ارتباط و شاید برداشت فوری تصاویر به کار بروند.

تبلت‌ها

به زودی تبلت‌ها به یکی از همراه‌های جدا نشدنی بشر تبدیل می‌شوند. آندروید که از رقابت تلفن‌های همراه کنار کشیده تمام سرمایه‌ی خود را معطوف تبلت‌ها می‌کند زیرا در این قسمت به خاطر قدرت سخت‌افزاری بیشتر، احتیاجی به محدود کردن خود ندارد و می‌تواند آزادانه تمام قدرت خود را برای مانور دادن روی تبلت‌ها به کار گیرد. با پیشرفت فناوری جوهر الکترونیک رنگی کتاب‌خوان‌های الکترونیک با تبلت‌ها ترکیب شده و تبدیل به محصولی واحد می‌شوند. روزنامه‌ها، نشریه‌ها و کتاب‌ها از میان مردم کنار می‌روند و اکثر کارهای روزمره با تبلت‌ها انجام می‌شود. با این بازار فوق‌العاده باید منتظر سیستم‌عامل‌های دیگر نیز بود.

در آینده‌ای دورتر چطور؟ پس چه بر سر دوربین‌ها و دستگاه‌های پخش موسیقی می‌آید. تبلت‌ها این همراه‌های دیجیتال که دیگر از نظر حجم و شکل انعطاف‌پذیر و قابل کوچکتر شدن هستند امکان استفاده به عنوان دوربین یا مدیا پلیر را هم پیدا می‌کنند. یعنی یک تبلت با تا شدن به دوربین و با طور دیگری تا کردن به مدیا پلیر تبدیل می‌شود.

لپ‌تاپ‌ها و نت بوک‌ها

با وجود تبلت‌ها دیگر کمتر کسی سراغ رایانه‌های همراه یا رومیزی می‌رود لپ‌تاپ ها برای کارهای بسیار خاص و حرفه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرند. البته شاید نت‌بوک‌ها  همچنان به فعالیت خود ادامه دهند اما چه کسی آنها را به تبلت‌ها ترجیح می‌دهد؟

 

 

نشد جواب قرآن سوزها را بدهیم!

در یکی از دهکده‌های پرت آمریکا کشیشی به مناسبت سالگرد یازده ستامبر -و به دلیل ماجرای نسبت دادن آن به مسلمانان- مردم مسیحی را دعوت به آتش زدن قرآن می‌کند. شاید اگر این اتفاق ده سال پیش می‌افتاد تنها همان پنج شش نفر بیننده حاضر از ماجرا باخبر می شدند و دست به چنین حرمت‌شکنی می‌زدند. اما این اتفاق در دهه‌ی دوم قرن 21 افتاد. دقایقی بعد سخنان این کشیش بر روی یوتیوب قرار گرفت و میلیون‌ها بیننده از آن بازدید کردند. همزمان صفحه‌ای هم در فیس‌بوک درست شد تا کاربران را به شرکت در این مراسم دعوت کنند. چه بسا در سایر سرویس‌های اجتماعی هم چنین اتفاق مشابهی روی داد. بدین ترتیب اولین جرقه‌های این کار زده شد. آتش زدن قرآن جرم نیست. هر کسی آزاد است که قرآنی را بر دارد آتش بزند. اما مشکل وقتی شروع می‌شود که این کار علنی شود رسانه‌ای کردن این کار باعث از بین رفتن حرمت قرآن می‌شود و امروز هر انسان یک رسانه است. به آتش کشیدن قرآن توسط اقلیتی مذهبی جنگ ادیان نبود، جنگ رسانه بود. این جنگ با رسانه‌ای شدن شروع شد و باید با همین رسانه هم به پایان برسد. اگر سایت‌های اجتماعی و پتانسیل استفاده از آنها در ایران و سایر کشورهای خشمگین وجود داشت این حرمت شکنی در هنگام برنامه‌ریزی، در نطفه خفه می‌شد. مسلملنان باید با رسانه‌ی بزرگی به نام اینترنت خشم و اتحاد خود را به تمام دنیا نشان می‌دادند. این یک جنگ رسانه‌ای بود اما حیف که باز هم با کوته فکری و ترس مسئولان از سایت‌های اجتماعی و اینترنت مثل همیشه این ما هستیم که در مقابل افکار مردم دنیا بازنده میشویم. چون هیچ رسانه‌ای جز اینترنت نمی‌تواند خشم مسلمانان را در سطح جهانی پوشش دهد.

طبق کدام قانون بلاک می‌کنند؟

مسلماً عدم اجازه‌ی دسترسی به بعضی از سایت‌ها جزو قوانین اکثر از کشورهای جهان است و هیچکس آزادی مطلق را دوست ندارد. کشور ما هم یک کشور اسلامی است و قوانینش هم باید در راستای قوانین اسلامی باشد. یعنی اگر قرار شد سایتی بلاک شود باید مبانی اسلام را زیر پا بگذارد. مثلا به ترویج فساد بپردازد یا با دروغ روی آوردن به دین‌های غیر اسلام را تبلیغ کند. تنها چنین سایت‌هایی می‌توانند خلاف قوانین اسلام باشند. اما نمی‌توان سایت‌هایی مانند توییتر، فیس بوک، فرندفید، وردپرس و سایر سایت‌های اجتماعی را تنها به خاطر اینکه توسط بیگانه حمایت می‌شوند و یا محلی آزاد برای انتقاد و ابراز عقیده هستند بلاک کرد. این سایت‌ها حتی با ایجاد شایعه پراکنی هم خطری برای اسلام -و چه بسا ایران- ندارند. همین طور در این اجتماع‌ها هیچ وقت نمی‌شود به خاطر خطای چند نفر کل جامعه را زیر سوال برد.

اینها دلایل عقلانی برای بلاک شدن یک سایت یا وبلاگ در کشوری اسلامی مانند ایران بود. اما دلیلی که جدیدا برای این کار زشت و قبیح می‌آورند تکیه بر قوانین جرایم رایانه‌ای و استناد به مفاد آن است. بهتر است با هم نگاهی به این قوانین بیاندازیم تا ببینیم آیا قانون گذاران خود از قانون نوشته‌شدشان پیروی می‌کنند؟

فصل‌های اول،دوم و سوم را که به خرابکاری‌های رایانه‌ای مربوط می‌شود؛ رد می‌کنیم. فصل‌های سه و چهار را که لازم است عموم بدانند بدین شرح است:

فصل چهارم ـ جرایم علیه عفت و اخلاق عمومی

ماده (١٤) هرکس به وسیله سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی یا حامل‌های داده محتویات مستهجن را تولید، ارسال، منتشر، توزیع یا معامله کند یا به قصد ارسال یا انتشار یا تجارت تولید یا ذخیره یا نگهداری کند، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

تبصره 1 ـ ارتکاب اعمال فوق در خصوص محتویات مبتذل موجب محکومیت به حداقل یکی از مجازات های فوق می شود. محتویات وآثار مبتذل به آثاری اطلاق می گردد که دارای صحنه ها وصور قبیحه باشد.

تبصره 2 ـ هرگاه محتویات مستهجن به کمتر از ده نفر ارسال شود، مرتکب به یک تا پنج میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.

تبصره 3 ـ چنانچه مرتکب اعمال مذکور در این ماده را حرفة خود قرار داده باشد یا بطور سازمان‌یافته مرتکب شود چنانچه مفسد فی‌الارض شناخته نشود، به حداکثر هر دو مجازات مقرر در این ماده محکوم خواهد شد.

تبصره 4 ـ محتویات مستهجن به تصویر، صوت یا متن واقعی یا غیرواقعی اطلاق می‎شود که بیانگر برهنگی کامل زن یا مرد یا اندام تناسلی یا آمیزش یا عمل جنسی انسان است.

ماده (١٥) هرکس از طریق سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی یا حامل‎های داده مرتکب اعمال زیر شود، به ترتیب زیر مجازات خواهد شد:

الف) چنانچه به منظور دستیابی افراد به محتویات مستهجن، آنها را تحریک یا ترغیب یا تهدید یا تطمیع کند یا فریب دهد یا شیوه دستیابی به آنها را تسهیل کند یا آموزش دهد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات.ارتکاب این اعمال در خصوص محتویات مبتذل موجب جزای نقدی از دو تا پنج میلیون ریال است.

ب) چنانچه افراد را به ارتکاب جرائم منافی عفت یا استعمال مواد مخدر یا روان‎گردان یا خودکشی یا انحرافات جنسی یا اعمال خشونت‎آمیز تحریک یا ترغیب یا تهدید یا دعوت کند یا فریب دهد یا شیوه ارتکاب یا استعمال آنها را تسهیل کند یا آموزش دهد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات. تبصره ـ مفاد این ماده و ماده (١٤) شامل آن دسته از محتویاتی نخواهد شد که برای مقاصد علمی یا هر مصلحت عقلایی دیگر تهیه یا تولید یا نگهداری یا ارائه یا توزیع یا انتشار یا معامله می‌شود.

فصل پنجم ـ هتک حیثیت و نشر اکاذیب

‎‎‎ماده (16) هرکس به وسیله سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی،‌ فیلم یا صوت یا تصویر دیگری را تغییر دهد یا تحریف کند و آن را منتشر یا با علم به تغییر یا تحریف منتشر کند، به نحوی که عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

تبصره ـ چنانچه تغییر یا تحریف به صورت مستهجن باشد، مرتکب به حداکثر هر دو مجازات مقرر محکوم خواهد شد.

ماده (17) هرکس به وسیله سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند یا در دسترس دیگران قرار دهد، به نحوی که منجر به ضرر یا عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

ماده (18) هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله سیستم رایانه یا مخابراتی اکاذیبی را منتشر نماید یا در دسترس دیگران قرار دهد یا با همان مقاصد اعمالی را برخلاف حقیقت، رأساً یا به عنوان نقل قول، به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقام‌های رسمی به طور صریح یا تلویحی نسبت دهد، اعم از این‌‌که از طریق یاد شده به نحوی از انحاء ضرر مادی یا معنوی به دیگری وارد شود یا نشود، افزون بر اعاده حیثیت به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

در اینجا ماده ۱۸ با یک روشن فکری -که حداقل در این دولت پیدا نمی‌شود- باید به خبرگزاری‌های رسمی محدود بشود زیرا عملا تحت کنترل داشتن هرکس در این فضای بزرگ سایبری غیر ممکن و حتی غیر لازم است چون همه با توجه به اعتبار و شناختی که دارند گفته‌های یک فرد را می‌پذیرند. پس عموم باید در انتشار اخبار راست یا دروغ آزاد باشند. اینکه می‌شود به آن خبر اعتماد کرد یا نه به خواننده‌ی خبر برمی‌گردد.

و یک مسئله مهم: کذب بودن یک خبر را چه کسی مشخص می‌کند؟شما؟ اگر این طور باشد طبق شناختی که مردم از شما دارند تمام اخباری که خلاف میل شماست دروغ شناخته می‌شود و طبق این قانون انتشارشان جرم است.

ماده (٢١) ارائه‎دهندگان خدمات دسترسی موظفند طبق ضوابط فنی و فهرست مقرر از سوی کمیتة تعیین مصادیق موضوع ماده ذیل محتوای مجرمانه اعم از محتوای ناشی از جرایم رایانه‌ای و محتوایی که برای ارتکاب جرایم رایانه‌ای بکار می‌رود را پالایش کنند. در صورتی که عمداً از پالایش محتوای مجرمانه خودداری کنند، منحل خواهند شد و چنانچه از روی بی‎احتیاطی و بی‎مبالاتی زمینة دسترسی به محتوای غیرقانونی را فراهم آورند، در مرتبة نخست به جزای نقدی از بیست تا یکصد میلیون ریال و در مرتبة دوم به جزای نقدی از یکصد میلیون تا یک میلیارد ریال و در مرتبة سوم به یک تا سه سال تعطیلی موقت محکوم خواهند شد.

تبصره «1» چنانچه محتوای مجرمانه به وب‌سایت‌های مؤسسات عمومی شامل نهادهای زیرنظر ولی فقیه و قوای سه‌گانة مقننه، مجریه و قضائیه و مؤسسات عمومی غیردولتی موضوع قانون فهرست نهادها و مؤسسات عمومی غیردولتی مصوب 19/4/1373 و الحاقات بعدی آن یا به احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته شده یا به سایر اشخاص حقیقی یا حقوقی حاضر در ایران که امکان احراز هویت و ارتباط با آنها وجود دارد تعلق داشته باشد، با دستور مقام قضایی رسیدگی‌کننده به پرونده و رفع اثر فوری محتوای مجرمانه از سوی دارندگان، وب‌سایت مزبور تا صدور حکم نهایی پالایش نخواهد شد.

حال سوال اینجاست که وردپرس و… کدام یک از این قوانین را نقض کردند. این را بدانید که این‌گونه سایت‌ها یک جامعه هستند نمی‌شود یک جامعه را خفه کرد.

+ تا زمان آزادی کامل وردپرس می‌توانید این وبلاگ را به طور موازی از http://webtux.parsweblog.com/ دنبال کنید.

ادامه نوشته »