بازخوانی یک یادداشت به بهانه‌ی برنامه‌ای برای قتل آزادی

بعد از این همه وقت بدون هیچ صحبتی می‌خواهم شما را به خواندن مقاله‌ای با عنوان « یک پل بالاتر در سال ۹۱» از آرش برهمند روزنامه‌نگار مطرح حوزه‌ی فاوا دعوت کنم. این یادداشت در روز بیستم اسفند ماه در هفته‌نامه‌ی عصر ارتباط در صفحه‌ی ۲ به چاپ رسید. از آنجایی که حدس زدم عده‌ی زیادی این نوشته را از دست دادند و چون نسخه‌ی آنلاین آن هم سر و سامان درستی نداشت برای همین بخشی از آن را به ضمیمه‌ی نظرات خودم اینجا نقل قول می‌کنم. ضمناً لینک نوشته از اینجا قابل دسترس است.

سال ۹۰ برای فناوری اطلاعات کشور سال گذار کامل راهبری IT به سطوح حکومتی بود و تمامی نشانه‌ها حکایت از به اغما رفتن نقش دولت در این میان دارد. برای چنین تاویلی از شرایط حاکم نیز دست‌کم سه دلیل کاملا محسوس در دست است:

نخستین دلیل سیاسی است: بروز جنبش‌های آزادیطلبانه در سراسر حکومت‌های خاورمیانه از مصر گرفته تا تونس، قطر و حتی اردن که تقریبا تمامی آنها با تکیه بر ابزارهای فناوری و به ویژه شبکه‌های اجتماعی بود، سیاست‌سازان ایرانی را متوجه این حقیقت در حال تثبیت کرد که فناوری هر چند خود مولد ناآرامی‌های اجتماعی و سیاسی نیست ولی در گسترش و تسریع آنها نقشی کلیدی بازی می‌کند و چنین حقیقتی نه ملی و منطقه‌ای که حتی جهانی است. آنچه در جریان ناآرامی‌های بریتانیا و جنبش تسخیر وال‌استریت گذشت هم تجسم بدون مرز و مسائلی از این دست است. نتیجه اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران نیز بسته به شرایط بومی و چالش‌های بیرونی‌اش تلاش در درک و هضم این ابرقدرت غیرمادی که در حال شکل گرفتن بود کرد. گاهی موبایل‌ها هم می‌توانستند یک اسلحه باشند.

نتیجه‌ی این ترس که از مدتها پیش به وجود آمده بود و من هم بارها در نوشته‌های خود بدان اشاره کرده بودم این بار پس از کلید زدن طرح اینترنت ملی و گران کردن اینترنت در حرکتی معنا دار تنها چند روز بعد از انتخابات مجلس با تشکیل شورای عالی فضای مجازی و در پی آن ایجاد مرکز ملی فضای مجازی نمود پیدا کرد. نتیجه‌ی این کار کنترل هر چه بیشتر اینترنت و هموار کردن راه برای اجرای طرح «اینترنت پاک» یا به تعبیر خودشان شبکه‌ی داخلی اطلاعات است.

… با گذشت بیش از دو سال از فروخته شدن مخابرات اکنون بیش از هر زمان دیگری مشخص است که از وزارت ICT در غیاب دم و دستگاه مخابراتی (که شامل 30 شرکت متنفذ استانی، همراه اول و مادر تخصصی است) فقط پوسته‌ای توخالی باقی مانده است و مجموعه وزارت و معاونتهایش در کنار هم بیشتر در حد مشاور و معتمد برای نهادهای تصمیم‌گیر عمل می‌کنند تا ساز و کارهای واقعا اجرایی. تجسم این موقعیت بلاتکلیف وزارتخانه تا حتی یک قدمی منحل شدن و ادغام شدن آن نیز پیش رفت تا اثبات شود از این پس قدرت در هرم فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور نه بر حسب نزدیکی به دولت که بر حسب تقریب به حاکمیت تعیین می‌شود. نقش جدیدی را که نهادهای حاکمیتی مانند صدا و سیما هم در صدد کسب آن هستند نیز می‌توان بر همین بستر تحلیل کرد.

باری دیگر به حکم تشکیل شورای عالی فضای مجازی نگاهی می‌اندازیم حضور سمت‌هایی مانند: فرمانده‌ی سپاه پاسداران، وزیر اطلاعات، فرمانده‌ی نیروی انتظامی و رئیس سازمان صدا و سیما نشان از اهداف تشکیل این شورا که همان کنترل هرچه بیشتر اینترنت است؛ دارد. نقش وزارت فناوری و اطلاعات به عنوان تنها نهاد مرتبط جای تأمل دارد. اینکه هدف واقعاً ایجاد یک فضای نظامی و خفه است یا داشتن یک محیط سالم!

سوم: در همین سال بود که پس از یک دهه تلاش دست‌اندرکاران دانشگاهی، خصوصی، صنفی و حتی دولتی برای تهدید زدایی از ذهنیت حاکم بر فناوری اطلاعات کشور باز هم در برخورد با فعالان این حوزه به ویژه فعالان حوزه‌هایی مانند تلفن اینترنتی، ارائه‌دهندگان اینترنت پرسرعت و حتی سرویس‌های ارزش افزوده تلفن همراه از ابزارهای امنیتی بهره برده شد و دیگر کار از لغو پروانه، پلمپ کردن محل کسب و تذکر قانونی گذشت. پیش از این اغلب برخوردهای امنیتی، دست‌کم برای یک دهه، محدود به کاربران یا تولید‌کنندگان محتوا بود ولی متاثر از همین فضای راهبری جدید نه‌تنها بخش‌های جدی‌تری از دولت وارد راهبری شدند که لزوما زیر نگین روسای خود نبودند بلکه ادبیات، اصول تجاری- صنفی و در یک کلام جغرافیای جدیدی بر این عرصه حاکم شد که طی سال‌های اولیه ورود اینترنت و بدبینی مسوولان هم مشابه نداشت. در همین سال‌هاست که اینترنت معادل با هرزه‌نگاری، تجارت حرام یا منافی امنیت خوانده شده است که تجارت دشوار ICT تحت تحریم و رکود را حتی ناخوشایند‌تر از آنچه هست جلوه داده است.

و در آخر واضح است که کار از دولت و مسئولین رده پایین فراتر رفته و این فضا به قدری ایجاد ترس و دلهره کرده که خود حاکم شخصا در پی کشتن آن است. اما این مرگ آرزویی محال و غیر ممکن به نظر می‌رسد.

Advertisements

اولین گام از پروژه‌ی زندانی به وسعت ایران: کاهش توانایی خرید اینترنت

قبلا در این نوشته به این پروژه اشاره کرده بودم و این که قرار است به زودی به صورت کاملا زیرکانه اینترنت را از میان مردم جمع کنند. حالا از چند روز پیش دارند کم کم اولین گام برای این پروژه را با احتیاط برمی‌دارند.

اولین گام این است: کاهش توانایی مردم برای خرید اینترنت اما، با پایین آوردن قیمت آن!

به این معنی که با شگردی کاملا زیرکانه قرار است تا توانایی خرید برای اینترنتی پر سرعت‌تر از ۱۲۸ کیلوبیت را غیر ممکن کنند. اساس این طرح یک چیز است: برداشتن محدودیت حجمی. این کار به ذاته خیلی خوب است اما مشکل اینجاست که به نقل از سایت ایران آی‌تی بیش از ۹۰ درصد کاربران اینترنتی در ایران از سرویس‌هایی با محدودیت حجمی استفاده می‌‌کنند یعنی نمی‌توانند از پس هزینه‌ی سرویس‌های نامحدود بر بیایند.

بگذارید با یک مثال بهتر برایتان بگویم اگر تا چند وقت پیش می‌شد یک اینترنت یک مگابیت را با محدودیت حجم ۱ گیگابایت ۱۱ هزار تومان خرید الان برای داشتن سرعت ۱ مگابیت باید ماهیانه ۳۸ هزار تومان هزینه کرد یعنی تقریبا ۳ برابر و با ۱۱ تومان پولی که قبلا می‌شد با آن چنین اینترنتی خرید از این پس حتی به سرعت ۲۵۶ هم نمی‌توان دسترسی داشت. و این یعنی شیره مالیدن سر مردم با یک اینترنت نا محدود اما کم سرعت.

هدف از این پروژه یک چیز است: با زیاد کردن قیمت اینترنت و کاهش قیمت اینترانت اکثریت را به سمت یک شبکه‌ی کنترل شده سوق بدهند و بر افکار آنها بیش از بیش تسلط داشته باشند.

تنها امید این است که این طرح مثل قبل با مخالفت شرکت‌های اینترنتی مواجه شود که البته با وجود هدفی که ذکر شد بعید به نظر می‌رسد.

 

پروژه‌ی جدید حکومت: زندانی به وسعت ایران

می‌شد پیش‌بینی کرد خیلی هم دور از انتظار نبود. وقتی که پس از انتخابات به قدرت عظیم این شبکه‌ پی بردند ترس رو می‌شد تو تمام رفتارهاشون دید… از کم کردن دسترسی به پهنای باند که در همان هفته‌ی پس از انتخابات انجام شد تا فیلتر بی‌وقفه‌ی سایت‌های اجتماعی و قبل‌تر از اون ندادن مجوز سرعت بیش از ۱۲۸ به کاربران خانگی. همه‌ی اینها گواه این بود که این حکومت بد جور از اینترنت و به خصوص اجتماعات اینترنتی می‌ترسد. و حالا در آخرین برنامه‌ی خود قصد دارند دست همه‌ی مردم را اینترنت و بهتر بگویم دنیا قطع کند. البته نه به این سادگی طوری که عوام گول بخورند: در اختیار گذاشتن یک شبکه‌ی داخلی با سرعت تقریبا ۲ مگابیت بر ثانیه با هزینه‌ی خیلی کم و شاید هم رایگان و در عوض محدود کردن عرضه‌ی اینترنت به افرادی خاص.

به گفته‌ی سایت گزارشگران بدون مرز:

طرح اینترنت ملی در خدمت تشدید سانسور و کنترل گسترده شهروند وب‌نگاران است. اینترنت ملی در اصل یک انترانت (شبکه داخلی) است که جای‌نشین اینترنت جهانی می‌شود و در میان شهروندان تبعیض ایجاد می‌کند. در این طرح تنها "خبرگان" (موسسات دولتی، بانک ها، وزارت خانه ها و ..) به اینترنت جهانی دسترسی خواهند داشت. این شبکه‌ی "دوسرعته"، بیش از هر کس وبلاگ‌نویسان و روزنامه‌نگاران را مجازات می‌کند. از نظر اقتصادی نیز " شبکه ملی" قابل دفاع نیست،این عقب‌گرد فنی می‌تواند عاملی بازدارنده برای بسیاری از کشورها در سرمایه‌گذاری و مناسبات اقتصادی با ایران باشد. اجرای طرح اینترنت ملی، تهاجمی است به همه‌ی عرصه‌های اطلاع رسانی و نشان از خواست اعمال سانسوری همه جانبه بر کشور است.

این کار چیزی جز زدن تیر خلاص به آزادی نیمه جانی که روبروی ما افتاده نیست. پس آگاه باشید و از آزادی خود حفاظت کنید.

در اولین گام می‌توانید به عضویت این گروه فیس بوکی در آیید یا این صفحه را لایک بزنید. مهم اینه که آگاه باشید.

سرگیجه‌ی وبی

چند وقتی است که یک دچار یک سرگیجه‌ی شدید شده‌ام؛ همه جا فیلتر است همه جا. البته همه جا که نه آنجاهایی که می‌توانستی صدایت را به گوش دیگران برسانی و فریاد بزنی و عقایدت را بگویی تمام آنها فیلتر شده‌است. یعنی دیگر حق اظهار عقیده نداری، یعنی دیگر آزادی بیان نداری، یعنی دیگر چیزی به نام وب آزاد نداری. تمام سایت‌های اجتماعی، اکثر سرویس دهنده‌های وب و به نوعی هر جایی که می‌توانستی یک طورهایی اجتماع کنی و با دیگران رابطه داشته باشی فیلتر شده است. دیگر در این سرزمین هر گونه تجمع و رابطه با دیگران دسیسه‌ی آمریکا بوده و تمام دنیا قصد جان و مال ما را دارند.

شده‌ایم شبیه چین که آزادی بیان در آن مرده است یا به همین زودی‌ها می‌شویم شبیه کره‌ی شمالی که آزادی بیان که چه عرض کنم در اصل «حق داشتن» مرده است. این کشور اینترنت ندارد تنها یک سایت رسمی دارد. عکسهایش را که نگاه می‌کنی ناگاه یاد کشور خودت می‌افتی البته به تعبیری دیگر.

نگران نباشید اینجا هم به زودی شبیه کره می‌شود شود وقتی که قصد دارند اینترنت را از میان ما بردارند و سرمان را با یک اینترانت ملی که تنها می‌شود زیر نظر خودشان به سایت‌های داخلی دسترسی داشت و به نوعی با زدن تیر خلاص دست ما را از این دنیا کوتاه کنند.

این وبلاگی را هم که این همه مدت رویش وقت گذاشتم و کار کردم عاقبت بدون هیچ دلیل واضح و عقلانی فیلتر شد نه این وبلاگ بلکه فید آن هم و در پی آن گوگل ریدر هم همین طور برای همین چاره‌ای اندیشیدیم و وبلاگی دیگر را در اینجا را انداختیم که بعید نیست آن هم به همین زودی فیلتر شود. البته که ما از رو نمی‌رویم.

بنابراین از این پس مطالب را به صورت هم زمان در هر دو وبلاگ منتشر می‌کنیم. در ضمن فید وبلاگ را می‌توانید از طریق این لینک هم – البته  بدون مزاحمت- دنبال کنید.

به امید وبی آزاد …

کرمی که یاد سیستم عامل ملی را زنده کرد

این روزها در حوزه‌ی امنیت، انتشار کرم استارکس نت به یکی از مشکلات کاربران ایرانی تبدیل شده است. کرمی که ظاهرا‌ً هدف اصلی‌اش رایانه‌های صنعتی و مهم کشور و ربودن اطلاعات از آنهاست. با انتشار این کرم مانند همیشه اول از همه ضعف دوباره‌ی سیستم عامل ماکروسافت آشکار می‌شود. اما از جهت دیگر دید کور و ناآگاه مدیریتی مسئولان کشور را به ما یاد‌آوری می‌کند که چگونه با استفاده از یک سیستم عامل بیگانه در رایانه‌های حیاتی کشور خطر لو رفتن اطلاعات را زیاد می‌کنند. این اتفاق بهانه‌ای بود تا بار دیگر و بعد از گذشت شش سال افسوس پروژه‌ی خوابیده‌ی سیستم عامل ملی را بخوریم و افسوس این را که تصمیمات در حوزه‌ی فناوری اطلاعات تا کی می‌خواهد غیر تخصصی و سطحی بماند؟

غیر مرتبط: داستان استفاده‌ی من از اینترنت هم ماجرای جالبی دارد. هر بار که بعد از یک هفته می‌خواهم نگاهی به آخرین اخبار بیاندازم و با سرعت کندتر از دیروز اینترنت و یا خبرهای نا امید کننده‌ی دیگری روبروی می‌شوم، ایمان می‌آورم که امروز روز خوش گذرانی و استراحت نیست ایران فردا به من نیاز دارد.

ادامه نوشته »

ایرانسل؛ زوال تدریجی یک غول خسته

یکی از تاجران بزرگ در جایی می‌گوید:« اگر صد دلار پول داشته باشم ، نود و نه دلار آن را خرج تبلیغات می‌کنم و یک دلار آن را خرج کارم» تا با آن نود و نه دلار بتوانم ارزش آن یک دلار کارم را خوبی به دیگران نمایش دهم. این جمله ظاهراً مخصوص آن ور آبی‌ها گفته شده چرا که در فرهنگ ما کم پیش می‌آید که آن یک دلار هم صرف اصل کار شود.

این روزها چنین وضعیت مشابهی برای ایرانسل رخ داده است. شرکتی که از میان هیچ چیز به وجود آمد و به واسطه تبلیغات گسترده‌اش جای خود را در میان مردم ـ که نمی‌دانستند اپراتور تلفن همراه دوتا هم می‌شودـ باز کرد و عملا راه صد ساله‌ی شرکت ارتباطات سیار را یک شبه پیمود. این شرکت کوچک بعد از چند سال به یک غول بزرگ تبدیل شد. تا جایی که کیفیت خدماتش پشت کمیت آنها گم شد و کیفیت بالا را فدای قیمت پایین کرد. و حالا هرچه تعداد کاربرانش بیشتر می‌شود محبوبیتش کاهش می‌یابد و منفوریتش افزایش. اکنون از بسته‌های Gprs ارزان قیمتش که خیلی کم پیش می‌آید آنتن بدهد (اگر هم بدهد سرعتش کمتر از نصف استاندارد است) تا وایمکسی که اصلا به اینترنت وصل نمی‌شود تا نداشتن چیزی به نام احترام به حقوق مشتری و داشتن یک پشتیبانی خوب، همگی گویای این است که مرگ این غول بزرگ فرا رسیده. غولی که مانند بادکنکی به سرعت باد شد و حالا با کوچکترین ضربه‌ای انفجارش گوش همه را کر می‌کند.

این را یادمان باشد که یک شرکت هر چه بزرگتر شود احتیاجش به رضایت مردم بیشتر می‌شود وگرنه مانند همان بادکنک می‌ترکد.

اگر می‌خواهید از یک تجربه‌ی زنده آگاه شوید این نوشته را بخوانید.

ادامه نوشته »

طبق کدام قانون بلاک می‌کنند؟

مسلماً عدم اجازه‌ی دسترسی به بعضی از سایت‌ها جزو قوانین اکثر از کشورهای جهان است و هیچکس آزادی مطلق را دوست ندارد. کشور ما هم یک کشور اسلامی است و قوانینش هم باید در راستای قوانین اسلامی باشد. یعنی اگر قرار شد سایتی بلاک شود باید مبانی اسلام را زیر پا بگذارد. مثلا به ترویج فساد بپردازد یا با دروغ روی آوردن به دین‌های غیر اسلام را تبلیغ کند. تنها چنین سایت‌هایی می‌توانند خلاف قوانین اسلام باشند. اما نمی‌توان سایت‌هایی مانند توییتر، فیس بوک، فرندفید، وردپرس و سایر سایت‌های اجتماعی را تنها به خاطر اینکه توسط بیگانه حمایت می‌شوند و یا محلی آزاد برای انتقاد و ابراز عقیده هستند بلاک کرد. این سایت‌ها حتی با ایجاد شایعه پراکنی هم خطری برای اسلام -و چه بسا ایران- ندارند. همین طور در این اجتماع‌ها هیچ وقت نمی‌شود به خاطر خطای چند نفر کل جامعه را زیر سوال برد.

اینها دلایل عقلانی برای بلاک شدن یک سایت یا وبلاگ در کشوری اسلامی مانند ایران بود. اما دلیلی که جدیدا برای این کار زشت و قبیح می‌آورند تکیه بر قوانین جرایم رایانه‌ای و استناد به مفاد آن است. بهتر است با هم نگاهی به این قوانین بیاندازیم تا ببینیم آیا قانون گذاران خود از قانون نوشته‌شدشان پیروی می‌کنند؟

فصل‌های اول،دوم و سوم را که به خرابکاری‌های رایانه‌ای مربوط می‌شود؛ رد می‌کنیم. فصل‌های سه و چهار را که لازم است عموم بدانند بدین شرح است:

فصل چهارم ـ جرایم علیه عفت و اخلاق عمومی

ماده (١٤) هرکس به وسیله سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی یا حامل‌های داده محتویات مستهجن را تولید، ارسال، منتشر، توزیع یا معامله کند یا به قصد ارسال یا انتشار یا تجارت تولید یا ذخیره یا نگهداری کند، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

تبصره 1 ـ ارتکاب اعمال فوق در خصوص محتویات مبتذل موجب محکومیت به حداقل یکی از مجازات های فوق می شود. محتویات وآثار مبتذل به آثاری اطلاق می گردد که دارای صحنه ها وصور قبیحه باشد.

تبصره 2 ـ هرگاه محتویات مستهجن به کمتر از ده نفر ارسال شود، مرتکب به یک تا پنج میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.

تبصره 3 ـ چنانچه مرتکب اعمال مذکور در این ماده را حرفة خود قرار داده باشد یا بطور سازمان‌یافته مرتکب شود چنانچه مفسد فی‌الارض شناخته نشود، به حداکثر هر دو مجازات مقرر در این ماده محکوم خواهد شد.

تبصره 4 ـ محتویات مستهجن به تصویر، صوت یا متن واقعی یا غیرواقعی اطلاق می‎شود که بیانگر برهنگی کامل زن یا مرد یا اندام تناسلی یا آمیزش یا عمل جنسی انسان است.

ماده (١٥) هرکس از طریق سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی یا حامل‎های داده مرتکب اعمال زیر شود، به ترتیب زیر مجازات خواهد شد:

الف) چنانچه به منظور دستیابی افراد به محتویات مستهجن، آنها را تحریک یا ترغیب یا تهدید یا تطمیع کند یا فریب دهد یا شیوه دستیابی به آنها را تسهیل کند یا آموزش دهد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات.ارتکاب این اعمال در خصوص محتویات مبتذل موجب جزای نقدی از دو تا پنج میلیون ریال است.

ب) چنانچه افراد را به ارتکاب جرائم منافی عفت یا استعمال مواد مخدر یا روان‎گردان یا خودکشی یا انحرافات جنسی یا اعمال خشونت‎آمیز تحریک یا ترغیب یا تهدید یا دعوت کند یا فریب دهد یا شیوه ارتکاب یا استعمال آنها را تسهیل کند یا آموزش دهد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات. تبصره ـ مفاد این ماده و ماده (١٤) شامل آن دسته از محتویاتی نخواهد شد که برای مقاصد علمی یا هر مصلحت عقلایی دیگر تهیه یا تولید یا نگهداری یا ارائه یا توزیع یا انتشار یا معامله می‌شود.

فصل پنجم ـ هتک حیثیت و نشر اکاذیب

‎‎‎ماده (16) هرکس به وسیله سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی،‌ فیلم یا صوت یا تصویر دیگری را تغییر دهد یا تحریف کند و آن را منتشر یا با علم به تغییر یا تحریف منتشر کند، به نحوی که عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

تبصره ـ چنانچه تغییر یا تحریف به صورت مستهجن باشد، مرتکب به حداکثر هر دو مجازات مقرر محکوم خواهد شد.

ماده (17) هرکس به وسیله سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند یا در دسترس دیگران قرار دهد، به نحوی که منجر به ضرر یا عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

ماده (18) هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله سیستم رایانه یا مخابراتی اکاذیبی را منتشر نماید یا در دسترس دیگران قرار دهد یا با همان مقاصد اعمالی را برخلاف حقیقت، رأساً یا به عنوان نقل قول، به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقام‌های رسمی به طور صریح یا تلویحی نسبت دهد، اعم از این‌‌که از طریق یاد شده به نحوی از انحاء ضرر مادی یا معنوی به دیگری وارد شود یا نشود، افزون بر اعاده حیثیت به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

در اینجا ماده ۱۸ با یک روشن فکری -که حداقل در این دولت پیدا نمی‌شود- باید به خبرگزاری‌های رسمی محدود بشود زیرا عملا تحت کنترل داشتن هرکس در این فضای بزرگ سایبری غیر ممکن و حتی غیر لازم است چون همه با توجه به اعتبار و شناختی که دارند گفته‌های یک فرد را می‌پذیرند. پس عموم باید در انتشار اخبار راست یا دروغ آزاد باشند. اینکه می‌شود به آن خبر اعتماد کرد یا نه به خواننده‌ی خبر برمی‌گردد.

و یک مسئله مهم: کذب بودن یک خبر را چه کسی مشخص می‌کند؟شما؟ اگر این طور باشد طبق شناختی که مردم از شما دارند تمام اخباری که خلاف میل شماست دروغ شناخته می‌شود و طبق این قانون انتشارشان جرم است.

ماده (٢١) ارائه‎دهندگان خدمات دسترسی موظفند طبق ضوابط فنی و فهرست مقرر از سوی کمیتة تعیین مصادیق موضوع ماده ذیل محتوای مجرمانه اعم از محتوای ناشی از جرایم رایانه‌ای و محتوایی که برای ارتکاب جرایم رایانه‌ای بکار می‌رود را پالایش کنند. در صورتی که عمداً از پالایش محتوای مجرمانه خودداری کنند، منحل خواهند شد و چنانچه از روی بی‎احتیاطی و بی‎مبالاتی زمینة دسترسی به محتوای غیرقانونی را فراهم آورند، در مرتبة نخست به جزای نقدی از بیست تا یکصد میلیون ریال و در مرتبة دوم به جزای نقدی از یکصد میلیون تا یک میلیارد ریال و در مرتبة سوم به یک تا سه سال تعطیلی موقت محکوم خواهند شد.

تبصره «1» چنانچه محتوای مجرمانه به وب‌سایت‌های مؤسسات عمومی شامل نهادهای زیرنظر ولی فقیه و قوای سه‌گانة مقننه، مجریه و قضائیه و مؤسسات عمومی غیردولتی موضوع قانون فهرست نهادها و مؤسسات عمومی غیردولتی مصوب 19/4/1373 و الحاقات بعدی آن یا به احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته شده یا به سایر اشخاص حقیقی یا حقوقی حاضر در ایران که امکان احراز هویت و ارتباط با آنها وجود دارد تعلق داشته باشد، با دستور مقام قضایی رسیدگی‌کننده به پرونده و رفع اثر فوری محتوای مجرمانه از سوی دارندگان، وب‌سایت مزبور تا صدور حکم نهایی پالایش نخواهد شد.

حال سوال اینجاست که وردپرس و… کدام یک از این قوانین را نقض کردند. این را بدانید که این‌گونه سایت‌ها یک جامعه هستند نمی‌شود یک جامعه را خفه کرد.

+ تا زمان آزادی کامل وردپرس می‌توانید این وبلاگ را به طور موازی از http://webtux.parsweblog.com/ دنبال کنید.

ادامه نوشته »

چرا ۵۱۲ نمی‌دهند؟

وزير ارتباطات افزود: اين پيشنهاد از سوي وزارت ارتباطات ارائه شده و زماني كه نهادهاي مسئول و تصميم‌گيرنده در اين زمينه، با اين پيشنهاد موافقت كنند و اين دستور ابلاغ شود، ما نيز اينترنت 512kbps را در اختيار كاربران قرار مي‌دهيم.

به گزارش فارس، سياست‌هاي كلي در خصوص اعمال مسئولت در زمينه اينترنت از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، وزارت ارشاد و كميته تعيين مصاديق محتواي مجرمانه تعيين و ابلاغ مي‌شود.

ایتنا

دلیل اینکه نهادهایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت ارشاد و کمیته‌ی تعیین مصادیق محتوای مجرمانه اجازه‌ی فروش اینترنت بالاتر از ۱۲۸ کیلوبیت بر ثانیه را نمی‌دهند؛ چیست؟ این نظارت سخت‌گیرانه سودی را در بردارد؟ یا شاید باید همان سوال قبلی را پرسید «مسئولان از چه می‌ترسند؟»

فرض کنیم یکی از دلایل، جلوگیری از دسترسی راحت‌تر افراد به سایت‌های مستهجن باشد. اول از همه این که این موضوع به خود فرد بستگی دارد و نهادهای مربوط تنها وظیفه‌ی ایجاد یک محیط امن و سالم برای عموم را دارند. تا کاربری به طور نا خواسته با این بخش از محتوای وب روبرو نشود. اگر کسی بخواهد به محتوایی دسترسی داشته باشد نمی‌توان جلوی او را گرفت.

دلیل دوم را شاید بتوان افزایش امکان جاسوسی و ارتباط با سازمان‌های بیگانه دانست. که این نشان از ضعف سرویس اطلاعاتی کشور دارد نه اینترنت و قابلیت‌هایش. ضمن اینکه در سایر کشورها که بسترهای اینترنتی وسیعی دارند و باید بیشتر نگران این موضوع باشند به خوبی با آن کنار آمده‌اند.

فدا کردن امکانات مفید اینترنت به خاطر ضررهای کوچکش، به معنای نصب تابلوی ورود ممنوع بر سر یکی از بزرگترین بزرگراه‌های پیشرفت کشور است. با برداشتن محدودیت پهنای باند برای کاربران خانگی که نتیجه‌ی آن کاهش قیمت است، می‌توان به کشوری با مردمان باسوادتر و پیشرفته تر امید داشت.

    ادامه نوشته »

    از چه می‌ترسید؟

    خواستم پیشخوان وبلاگم را باز کنم دیدم بلاک است… خواستم وبلاگم را باز کنم دیدم بلاک است. اینجا به خودم آمدم و با یک سوال اساسی مواجه شدم که واقعا چرا وردپرس و سایر اجتماعات مردمی باید بلاک شوند؟ واقعا آنهایی که مسئولیت این کار را دارند و آن بالایی‌هایی که به اینها خط می‌دهند. از چه می‌ترسند؟ از وبلاگی که درباره‌ی نرم‌افزار‌های آزاد می‌نویسند یا از آزادی؟ از وبلاگی که درباره‌ی وب۲ و اجتماعات می‌نویسد یا از اجتماع؟ از آزادی بیان می‌ترسند یا از لو رفتن وقایع؟ از شایعه پراکنی می‌ترسند؟ یعنی شایعات اینقدر به حقیقت نزدیک است؟ این اوضاع تا کی باید ادامه داشته باشد؟ با تغییر وزیر؟ با تغییر رئیس جمهور یا با تغییرات بالاتر؟ادامه نوشته »

    تامین تلکام یک عقب نشینی بزرگ

    اواخر عمر دولت نهم بود. ناگهان کسی وزیر کشور شد که می‌گفتند میلیاردر است. با ۵۲ درصد رای. حتی مجلسی ها هم به او اعتماد نداشتند. به هر حال گذشت تا انتخابات. انتخابات برگزار شد؛ به دست همان وزیری که می‌گفتند میلیارد است. کسی هم شک نکرد که یک وزیر میلیارد چه کارهایی که نمی‌تواند با میلیاردهایش انجام دهد… ما هم شک نکردیم. در دولت دهم همان شخص وزیر تامین اجتماعی شد و خیلی اتفاقی پروانه‌ی اپراتور سوم هم به سازمان تامین تلکام (وابسته به تامین اجتماعی) رسید. هیچ کس هم شک نکرد که یه دفعه تامین تلکام از کجا در آمد و اینها اصلا چه ربطی به وزیر میلیاردی دارد. ما هم که شک نکردیم. p:

    چند وقت پیش شرکت تامین تلکام موفق به دریافت پروانه‌ی اپوراتور سوم شد. تا یک عقب نشینی بزرگ نسبت به خصوصی سازی و مشارکت با سرمایه‌ی خارجی باشد. ایرانسل یک نمونه‌ی موفق سرمایه‌گذاری بود که حرف و حدیث‌هایش در سال ۸۳ (پیش از آغاز بدبختی) تمام شد و واگذاری‌اش به سال ۸۴ موکول شد. شرکتی که واقعا می‌توان گفت با این زیرساخت افتضاح توانست بهترین خدمات را به مردم بدهد و صد البته مردم هم استقبال خوبی از این خدمات کردند و با ایجاد یک فضای رقابتی ارتباطات سیار را هم به حرکت وا داشت. تا جایی برای یادآوری خود به مردم اول بودن خود را یادآوری کرد.

    اما آن پیشرفت صعودی در جذب مشارکت خارجی با اپراتور سوم پایان یافت. جایی که می‌شد با توجه به آزادی این اپراتور برای فعالیت در نسل سوم سرمایه گذاری‌های خوبی از طرف کشورهای دیگر شود. اتصالات که یک نام شناخته شده بود می‌توانست در کنار ایرانسل فضا را رقابتی‌تر کند و بهترین خدمات نسل سه را در کشور به راه بیاندازد با عدم همکاری و سختگیری‌های بی‌مورد از سرمایه گذاری صرف نظر کرد. امگافون هم از کشور روسیه مانند اتصالات ناکام ماند تا با اهدای پروانه به تامین تلکام اپراتور سوم به دست یک سرمایه‌ داخلی و دولتی بیافتد.

    تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که صبر ‌داشته باشیم بدون اینکه به دست‌های پشت پرده شک کنیم.

    ادامه نوشته »

    وقتی اجتماع را کشتند

    همین ۱۰ ماه پیش بود که به هوای انتخابات سایت‌های اجتماعی ف-ی-لتر شده یکی یکی آزاد می‌شدند خیلی ها گفتند دید دولت نسبت به این موضوع عوض شده (کی همچین حرفی زد)  و خیلی‌ها هم معتقد بودند اینها تنها صرف جمع‌آوری رأی بیشتر است. دوران خوشی بود فرندفید و فیس بوک به راحتی هرچه تمام تر بالا می‌آمد و توییتر هم پر از کاربران جدید شده بود. گذشت تا اینکه روز انتخاب فرا رسید علاوه بر اینکه این سه سایت بزرگ بسته شدند سرعت اینترنت هم به نصف کاهش پیدا کرد. حتی نمی‌شد پست جدیدی رو منتشر کرد. در این خفقان اطلاع رسانی زدند و ریختند و بردند و کشتند و گفتند کار بیگانه بود. هیچ کس هم صدایش در نیامد چون رسانه‌ی ملی مغر یک ملت می‌شود و می‌تواند کاملا به اکثریت آنها جهت گیری بدهد. هر چه می‌گذشت به تعداد سایت‌های بسته شده افزوده می‌شد…

    به یاد مزیدی و پستهایش

    در این بین گاهی اوقات دلم لک می‌زد برای اینکه یک بار دیگر به راحتی از فرندفید استفاده کنم. مهمترین خبرها را در دیگ بخوانم و وقتی با یک سایت اجتماعی جدید روبرو شدم فردایش پیام مشترک گرامی را نبینم. دلم لک زده بود برای اینکه باز هم نوشته‌های وب دویی مزیدی را بخوانم. دلم لک زده بود تا مثل گذشته هر ساعت که به وبلاگش سر میزدم با یک صفحه مطلب جدید روبرو می‌شدم… و چند روز پیش این اتفاق افتاد. به صورت کاملاً تصادفی فهمیدم که باز هم تصمیم دارد بنویسد اما نوشته‌هایش بوی ناله می‌داد.

    زمانه دیگر تغییر کرده. کار به جایی رسیده که وقتی این عاشق وب ۲ یک سایت جدید را معرفی می‌کند یک روز نمی‌گذرد که ف-ی-لتر می‌شود.

    دیگر طعم سایت‌های اجتماعی را فراموش کرده‌ام. این ف-ی-لترینگ غلط و محدود کردن آزادی بیان عامه‌ی مردم در سایت‌های اجتماعی نه تنها کار به جایی پیش نمی‌برد بلکه باعث می‌شود تا مردم در این فضای خفه حرفهایشان را با روش دیگری بزنند.

    پی‌نوشت: گاهی اوقات به این امید درس می‌خوانم که شاید روزی بتوانم کشور را از این اوضاع نجات دهم.

    پی نوشت۲: این بشر آن قدر با اراده و مصمم است که حتی وقتی دومین وبلاگش را بلاک می‌کنند مزیدی۳ را با آرشیو کامل در آستین دارد.

    ادامه نوشته »

    متن‌باز در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال

    امسال سهم لینوکس از نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال تنها دو غرفه بود. شاید هم برعکس سهم نمایشگاه از این دنیای بزرگ متن‌باز تنها دو غرفه بود! به هرحال یکی مربوط به انجمن صنفی کاربران نرم‌افزارهای آزاد/متن باز می‌شد و دیگری متعلق به موسسه‌ی توسعه‌ی نرم‌افزاری متن‌باز پارس.

    اولی در غرفه‌ی 634 قرار داشت. از دور پنگوین‌های چهار هزار تومانی که برای حمایت از انجمن به فروش می‌رسید کاملا نمایان بود. رایانه‌ای با توزیع کوبونتو برای استفاده‌ی عموم قرار گرفته بود که در حال نمایش مستندی از بحث های ریچارد استلمن در باره‌ی گنو بود. تعدادی کاغذ در رابطه با عضویت در انجمن، ویژگی‌های آن، چند شماره از مجله‌ی افق لینوکس انتشاری سال 83-84 و برگه‌ای محتوی قیمت محصولات مختلف لینوکس شاپ در قفسه وجود داشت. در میان آنها هم دو DVD اوبونتو و آموزش لینوکس با بسته بندی بسیار ساده از طرف فروشگاه لینوکس شاپ قرار داشت. واقعا می‌توانم بگویم یک غرفه‌ی به درد نخور بود. هیچ بروشوری برای افراد عادی – که اکثر بازدید کنندگان را به خود اختصاص می‌داد – و تعریف مفهوم لینوکس وجود نداشت. غرفه به شدت بد چیده شده بود و عکس نامربوط گیلاس پس زمینه‌ی آن. اصلا سلیقه‌ی خوبی ندارم اما فکر می‌کنم به جای نوشتن پیشگویی‌های مزخرف و حرف‌های چرت و پرت برای دلایل مهاجرت به لینوکس ( عکس اول بالا)  استفاده‌ی یک عبارت ساده مثل “ طعم خوش آزادی” یا “برای همیشه آزاد شوید” یا عبارت‌های مشابه افراد بیشتری را به سمت غرفه می‌کشاند. به هرحال اصلا چیز جالبی از آب در نیامده بود.

    بعدی هم متعلق به موسسه‌ی توسعه‌ی نرم‌افزاری متن باز پارس بود و پروژه‌ای به نام opencd.ir . از این قسمت بیشتر خوشم آمد. opencd برنامه‌ای بر پایه‌ی وب است که با جمع‌آوری حدوداً 90 نرم‌افزار متن‌باز قابل نصب بر روی ویندوز هدفی شایسته برای ترغیب کاربران ویندوزی به استفاده از نرم‌افزار های کد‌بازی را دنبال می‌کند. شاید به ظاهر تعداد نرم‌افزارها به نسبت کم باشد ( گرچه برای ویندوز این طور نیست) اما اصل کار توضیحات کاملی بود که در رابطه با هر برنامه وجود داشت. تاریخچه، ویژگی‌ها، زبان برنامه و … توضیحاتی بودند که برای هر برنامه وجود داشت که انصافا حتی اگر ترجمه‌ای از یک نسخه‌ی انگلیسی باشد هم خوب از آب درآمده بود و ارزش خریدنش را داشت. واقعا در این غرفه هرچه خستگی از دیدن غرفه‌ی قبلی بود از تنم در رفت. انشاالله با راه اندازی سایت شاهد پیشرفت های خوبی در رابطه با نرم‌افزار های آزاد خواهیم بود .

    اما در آخر چیزی که جای خالی‌اش به شدت حس می‌شد عدم حضور فروشگاه‌های لینوکسی بزرگی همچون سیتو و لینوکس‌شاپ بود. این جور که از سطح پایین نمایشگاه و وجود هزاران شرکت کپی کننده‌ی نرم‌افزارهای کپی رایتی به نظر می‌آمد این بود که نباید گرفتن یک غرفه برای عرضه‌ی محصولات کد‌باز سخت باشد و حیف است که مثلا شرکتی مانند سیتو از این موقعیت طلایی برای فرهنگ سازی و گسترش اهدافش اقدام نکند .

    در نهایت امیدوارم در سال‌های بعد شاهد بیشرفت بیشتری در زمینه‌ی فرهنگ متن‌باز در میان مردم باشیم .

    + برای دیدن سایز بزرگ عکس‌ها روی آنها کلیک کنید.

    نوشته‌های مرتبط

    ادامه نوشته »