بازخوانی یک یادداشت به بهانه‌ی برنامه‌ای برای قتل آزادی

بعد از این همه وقت بدون هیچ صحبتی می‌خواهم شما را به خواندن مقاله‌ای با عنوان « یک پل بالاتر در سال ۹۱» از آرش برهمند روزنامه‌نگار مطرح حوزه‌ی فاوا دعوت کنم. این یادداشت در روز بیستم اسفند ماه در هفته‌نامه‌ی عصر ارتباط در صفحه‌ی ۲ به چاپ رسید. از آنجایی که حدس زدم عده‌ی زیادی این نوشته را از دست دادند و چون نسخه‌ی آنلاین آن هم سر و سامان درستی نداشت برای همین بخشی از آن را به ضمیمه‌ی نظرات خودم اینجا نقل قول می‌کنم. ضمناً لینک نوشته از اینجا قابل دسترس است.

سال ۹۰ برای فناوری اطلاعات کشور سال گذار کامل راهبری IT به سطوح حکومتی بود و تمامی نشانه‌ها حکایت از به اغما رفتن نقش دولت در این میان دارد. برای چنین تاویلی از شرایط حاکم نیز دست‌کم سه دلیل کاملا محسوس در دست است:

نخستین دلیل سیاسی است: بروز جنبش‌های آزادیطلبانه در سراسر حکومت‌های خاورمیانه از مصر گرفته تا تونس، قطر و حتی اردن که تقریبا تمامی آنها با تکیه بر ابزارهای فناوری و به ویژه شبکه‌های اجتماعی بود، سیاست‌سازان ایرانی را متوجه این حقیقت در حال تثبیت کرد که فناوری هر چند خود مولد ناآرامی‌های اجتماعی و سیاسی نیست ولی در گسترش و تسریع آنها نقشی کلیدی بازی می‌کند و چنین حقیقتی نه ملی و منطقه‌ای که حتی جهانی است. آنچه در جریان ناآرامی‌های بریتانیا و جنبش تسخیر وال‌استریت گذشت هم تجسم بدون مرز و مسائلی از این دست است. نتیجه اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران نیز بسته به شرایط بومی و چالش‌های بیرونی‌اش تلاش در درک و هضم این ابرقدرت غیرمادی که در حال شکل گرفتن بود کرد. گاهی موبایل‌ها هم می‌توانستند یک اسلحه باشند.

نتیجه‌ی این ترس که از مدتها پیش به وجود آمده بود و من هم بارها در نوشته‌های خود بدان اشاره کرده بودم این بار پس از کلید زدن طرح اینترنت ملی و گران کردن اینترنت در حرکتی معنا دار تنها چند روز بعد از انتخابات مجلس با تشکیل شورای عالی فضای مجازی و در پی آن ایجاد مرکز ملی فضای مجازی نمود پیدا کرد. نتیجه‌ی این کار کنترل هر چه بیشتر اینترنت و هموار کردن راه برای اجرای طرح «اینترنت پاک» یا به تعبیر خودشان شبکه‌ی داخلی اطلاعات است.

… با گذشت بیش از دو سال از فروخته شدن مخابرات اکنون بیش از هر زمان دیگری مشخص است که از وزارت ICT در غیاب دم و دستگاه مخابراتی (که شامل 30 شرکت متنفذ استانی، همراه اول و مادر تخصصی است) فقط پوسته‌ای توخالی باقی مانده است و مجموعه وزارت و معاونتهایش در کنار هم بیشتر در حد مشاور و معتمد برای نهادهای تصمیم‌گیر عمل می‌کنند تا ساز و کارهای واقعا اجرایی. تجسم این موقعیت بلاتکلیف وزارتخانه تا حتی یک قدمی منحل شدن و ادغام شدن آن نیز پیش رفت تا اثبات شود از این پس قدرت در هرم فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور نه بر حسب نزدیکی به دولت که بر حسب تقریب به حاکمیت تعیین می‌شود. نقش جدیدی را که نهادهای حاکمیتی مانند صدا و سیما هم در صدد کسب آن هستند نیز می‌توان بر همین بستر تحلیل کرد.

باری دیگر به حکم تشکیل شورای عالی فضای مجازی نگاهی می‌اندازیم حضور سمت‌هایی مانند: فرمانده‌ی سپاه پاسداران، وزیر اطلاعات، فرمانده‌ی نیروی انتظامی و رئیس سازمان صدا و سیما نشان از اهداف تشکیل این شورا که همان کنترل هرچه بیشتر اینترنت است؛ دارد. نقش وزارت فناوری و اطلاعات به عنوان تنها نهاد مرتبط جای تأمل دارد. اینکه هدف واقعاً ایجاد یک فضای نظامی و خفه است یا داشتن یک محیط سالم!

سوم: در همین سال بود که پس از یک دهه تلاش دست‌اندرکاران دانشگاهی، خصوصی، صنفی و حتی دولتی برای تهدید زدایی از ذهنیت حاکم بر فناوری اطلاعات کشور باز هم در برخورد با فعالان این حوزه به ویژه فعالان حوزه‌هایی مانند تلفن اینترنتی، ارائه‌دهندگان اینترنت پرسرعت و حتی سرویس‌های ارزش افزوده تلفن همراه از ابزارهای امنیتی بهره برده شد و دیگر کار از لغو پروانه، پلمپ کردن محل کسب و تذکر قانونی گذشت. پیش از این اغلب برخوردهای امنیتی، دست‌کم برای یک دهه، محدود به کاربران یا تولید‌کنندگان محتوا بود ولی متاثر از همین فضای راهبری جدید نه‌تنها بخش‌های جدی‌تری از دولت وارد راهبری شدند که لزوما زیر نگین روسای خود نبودند بلکه ادبیات، اصول تجاری- صنفی و در یک کلام جغرافیای جدیدی بر این عرصه حاکم شد که طی سال‌های اولیه ورود اینترنت و بدبینی مسوولان هم مشابه نداشت. در همین سال‌هاست که اینترنت معادل با هرزه‌نگاری، تجارت حرام یا منافی امنیت خوانده شده است که تجارت دشوار ICT تحت تحریم و رکود را حتی ناخوشایند‌تر از آنچه هست جلوه داده است.

و در آخر واضح است که کار از دولت و مسئولین رده پایین فراتر رفته و این فضا به قدری ایجاد ترس و دلهره کرده که خود حاکم شخصا در پی کشتن آن است. اما این مرگ آرزویی محال و غیر ممکن به نظر می‌رسد.

بررسی متفاوت اپن‌سوزه ۱۲.۱

بعد از مدتی که به خاطر فی-لتر شدن وبلاگ کمتر حال و حوصله‌ی نوشتن داشتم دوباره برگشتم و امیدوارم به زودی با تهیه‌ی یک دامین از این حالت خارج بشم. مثل گذشته کسانی که تمایل دارند می‌توانند وبلاگ را از آدرس http://freetaste.bloghaa.com بدون فی-لتر دنبال کنند.

بالاخره بعد از مدتها قسمت شد که یکی از توزیع‌های لینوکس رو بی‌دردسر نصب کنم و یه جورهایی به طور کامل به لینوکس مهاجرت کنم بعد از یک ماه کار کردن با توزیع اپن‌سوزه تصمیم گرفتم تا یک نقد کامل در این باره بنویسم و بر خلاف سایر بررسی‌ها که تنها در عرض چند ساعت انجام می‌گیرد یک بررسی چند ماهه را پیش روی چشمان شما بگذارم.

متاسفانه طی چند ماه آنقدر برای شرکت ناول مشکل پیش آمد که کاملا اپن‌سوزه را تحت تاثیر خود قرار داد و آن چهره‌ی محبوب گذشته را تا حدودی از بین برد تا جایی که خیلی ها به خاطر خریده شدن آن به دست یکی از زیر مجموعه‌های ماکروسافت به مخالفت با این توزیع برخواستند. اما بهتر است بدانید که اپن‌سوزه در نهایت خودش را به طور کامل از شرکت ناول جدا کرد و مثل اکثر توزیع‌های دیگر community base شد یعنی از این به بعد حرف حرف کاربران است نه شرکت.

متاسفانه بر خلاف گذشته سرعت پیشرفت توزیع اپن‌سوزه به شدت کند شده و در هر نسخه بیشتر شاهد به روزرسانی‌های نرم‌افزاری هستیم تا اضافه شدن ویژگی‌های جدید و خاص. اگر واقع بین باشیم اپن‌سوزه دیگر کمتر ویژگی خاصی دارد و در مقابل اوبونتو، فدورا، مینت و مندریوا(این آخری نظر خودمه) که روز به روز در حال به روزرسانی و افزایش ویژگی‌ها هستند کم می‌آورد.

به نظر من طی دوسال اخیر لینوکس در زمینه دسکتاپ پیشرفت بسیار زیادی کرده اگر قبلا اوبونتو با دبیان و سایر توزیع‌های دبیان بیس تفاوت بسیار کمی داشت امروز صاحب یک پوسته‌ی اختصاصی و فوق‌العاده زیبا و کاربردی مخصوصا برای صفحه‌های کمتر از ۱۴ اینچ است که با هیچ توزیع دیگری به این خوبی سازگار نیست. مندریوا دارای یک محیط سفارشی شده از KDE است که زیبایی و کارایی آن را چند برابر کرده و مینت دارای یک محیط کاربر پسند است. تمام این نکات باعث فاصله گرفتن توزیع‌ها از هم و وجود تفاوت بیشتر بین آنها است.

ادامه نوشته »

جابز چگونه استیو شد؟

همان طور که احتمالا دیگر همه‌ی خواننده‌های این وبلاگ می‌دانند هفته‌ی پیش یک اتفاق به ظاهر مهم افتاد. استیو جابز مرد. این چند روز به قدری از این واقعه صحبت شد که شاید الان از خواندن این نوشته حالتان بهم بخورد اما من این تضمین را می‌دهم که قرار است موضوع را از دیدگاه دیگری بررسی کنم.steve-jobs-1955-2011

من از مرگ جابز همان قدر ناراحت شدم که مثلا از مرگ مدیرعامل نوکیا ناراحت می‌شدم. جابز برای من انسانی بود که نه از محصولاتش استفاده می‌کردم نه افکار و عقایدش را می‌شناختم و نه حتی صدایش را شنیده بودم. جابز برای من صرفا تصویر مردی بود که هر از چند گاهی روی مانیتور می‌دیدم و خبری را درباره‌ی محصولاتش می‌خواندم و بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شدم. این چند روز هم خیلی سعی کردم تا از کنار مرگش مانند محصولاتش بگذرم اما با برخوردهای عجیبی مخصوصا از طرف کاربران ایرانی مواجه شدم که نگذاشت بی‌تفاوت باشم. کاربرانی که در بهترین حالت تنها می‌توانستند از محصولات قفل شکسته و قاچاق اپل استفاده کنند. اپلی که در سرتاسر ایران حتی یک نمایندگی رسمی هم نداشت.

پس از وقوع این حادثه خیلی‌ها انگار عزیزترین فرد زندگیشان را از دست داده باشند در وصف جابز شروع به مرثیه سرایی کردند و گفتند که زندگیشان دیگر تاریک شده و دیگر امیدی به زندگی ندارند و نمی‌دانند ادامه‌ی دنیا چه می‌شود. یکی زندگیش را مدیون جابز دانست و گفت:«شاید اگه جابز نبود زیبایی، نوآوری، شکوه و سادگی که تو زندگی هامون هست هم نبود» و مجله عصر ارتباط پا را فراتر گذاشت و تیتر زد که:« آقای اپل سیب را به بهشت برگرداند» به همین سادگی سرنوشت آن دنیایش را هم رقم زدند.

از نظر من جابز هیچ کاری نکرد نه چیزی را اختراع کرد و نه خدمت جدیدی را ارائه داد. مثلا خیلی‌ها در حالی جابز را مخترع محیط کاربری گرافیکی می‌دانند که این کار ۶ سال قبل‌تر توسط زیراکس انجام شده بود یا نوکیا خیلی قبل‌تر از اینکه آیپد توسط اپل معرفی شد دستگاه‌هایی با عنوان تبلت را عرضه می‌کرد.

جابز نه مخترع بود نه خدمتی به بشر کرد. جابز تنها یک چیز داشت:«تلقین قوی». او همه چیز را به کاربرانش تلقین می‌کرد. او برای کاربرانش ایجاد نیاز می‌کرد. در اینجا می‌توانم بگویم او یک انسان فوق‌العاده بود او نیاز به استفاده از تبلت و تلفن‌های هوشمند را در خیلی‌ها پرورش داد. تا قبل از معرفی آیپد تلفن‌های لمسی وجود داشت حتی App ها هم وجود داشتند اما کمتر کسی به آنها احساس نیاز می‌کرد. جابز این احساس نیاز را در ما به وجود آورد. او خالق نبود او یک مبلغ بود و با تبلیغ‌هایش مسیر صنعت تکنولوژی را هدایت می‌کرد. حتما اعتراف می‌کنید که همایش‌های اپل از خود شرکت و مدیر عاملش هم معروف‌تر بود چون در این همایش‌ها به زیبایی برنامه‌ی تمام شرکت‌های تکنولوژی برای سال‌های آینده رقم می‌خورد.

جابز با زیرکی و نازک بینی‌اش ما را مجبور می‌کرد که از محصولاتش استفاده کنیم و وارد زندان‌های زیبایش بشویم. دیگر کار تمام بود چه کسانی که در این زندان گیر افتاده بودند چه بقیه‌ی افراد که زندان را از دور دیده بودند همه مات زیبایی و امکانات زندان می‌شدند. جابز یاد داد که نازک‌بین و دقیق باشیم و او این‌گونه استیو شد.

 

باور مي كني؟ شلاق زدند

اين روزها درگير يك انتخاب مهم هستم، انتخاب بين دو دانشگاه يكى شهرستان با امكانات بهتر يكى تهران با امكانات كمتر. اتفاقا در همين روزها هم اتفاقاتى در اطرافم افتاد كه من رو به فكر فرو برده كه آيا ارزش اين را دارد كه ٤ سال رو براى خودم دشوار كنم… براي چى براى اينكه احيانا دانشگاه تهران قبول شوم و در يك شب شوم ناگهان ٥٠ نفر چماق به دست من و دوستانم را كه شايد مدتها از عمرمان را صرف اين كرده ايم تا در بهترين دانشگاه ايران درس بخوانيم، از كتابخانه ى دانشگاه به بدترين شكل موجود بيرون بكشند و به بدترين شكل ممكن بزنند به خاطر اينكه شايد عده اى داشتند از پشت بام آنجا شعارهايى مى دادند كه حتى اگر خوش نداشتند آنها را بشنوند مى توانستند با يك نفر نيروى عادى مشكلشان را حل كنند و احتياجى هم به زدن و آتش كشيدن و فحش دادن نبود.
چرا به خودم سختى بدهم كه احيانا به درجه ى دكترا برسم و به جاى اينكه بتوانم در تصميم گيرى هاى مهم مملكتى نظر بدهم، اتفاقا به خاطر همين نظر دادن من را مورد بازخواست قرار دهند و پس از مدتها زندان بودن نهايتا با ضربات شلاق شخصيتم را به خيال خودشان خورد كنند.
براى سميه توحيدلو چنين اتفاقى افتاد. دانشجوى دكتراى جامعه شناسى كه چون نگران جامعه اش بود حرفى زد و به خاطر همين حرف در كمال ناباورى در دادگاهش شلاق خورد… مى توانى باور كنى؟ شلاق خورد! درباره ى يك آدم متجاوز بى سواد كه نمونه هايش دارند آزادانه در شهر ميچرخند حرف نمى زنم درباره ى يك فرد تحصيل كرده حرف ميزنم كه الان هر جاى ديگرى بود او را روى سرشان ميگذاشتند و حلوا حلوا مى كردند.
باور ميكنى؟ شلاق زدند؟ كسى را كه عمرش را پاى اين گذاشت كه روزى مشكلات جامعه اش را حل كند و حالا…
آدم فقط ميسوزد…
اين پست را بايد زودتر ميزم اما ميدانى ماجرا را باور نميكرم…

اولین گام از پروژه‌ی زندانی به وسعت ایران: کاهش توانایی خرید اینترنت

قبلا در این نوشته به این پروژه اشاره کرده بودم و این که قرار است به زودی به صورت کاملا زیرکانه اینترنت را از میان مردم جمع کنند. حالا از چند روز پیش دارند کم کم اولین گام برای این پروژه را با احتیاط برمی‌دارند.

اولین گام این است: کاهش توانایی مردم برای خرید اینترنت اما، با پایین آوردن قیمت آن!

به این معنی که با شگردی کاملا زیرکانه قرار است تا توانایی خرید برای اینترنتی پر سرعت‌تر از ۱۲۸ کیلوبیت را غیر ممکن کنند. اساس این طرح یک چیز است: برداشتن محدودیت حجمی. این کار به ذاته خیلی خوب است اما مشکل اینجاست که به نقل از سایت ایران آی‌تی بیش از ۹۰ درصد کاربران اینترنتی در ایران از سرویس‌هایی با محدودیت حجمی استفاده می‌‌کنند یعنی نمی‌توانند از پس هزینه‌ی سرویس‌های نامحدود بر بیایند.

بگذارید با یک مثال بهتر برایتان بگویم اگر تا چند وقت پیش می‌شد یک اینترنت یک مگابیت را با محدودیت حجم ۱ گیگابایت ۱۱ هزار تومان خرید الان برای داشتن سرعت ۱ مگابیت باید ماهیانه ۳۸ هزار تومان هزینه کرد یعنی تقریبا ۳ برابر و با ۱۱ تومان پولی که قبلا می‌شد با آن چنین اینترنتی خرید از این پس حتی به سرعت ۲۵۶ هم نمی‌توان دسترسی داشت. و این یعنی شیره مالیدن سر مردم با یک اینترنت نا محدود اما کم سرعت.

هدف از این پروژه یک چیز است: با زیاد کردن قیمت اینترنت و کاهش قیمت اینترانت اکثریت را به سمت یک شبکه‌ی کنترل شده سوق بدهند و بر افکار آنها بیش از بیش تسلط داشته باشند.

تنها امید این است که این طرح مثل قبل با مخالفت شرکت‌های اینترنتی مواجه شود که البته با وجود هدفی که ذکر شد بعید به نظر می‌رسد.

 

آینده‌ی همراه‌های دیجیتال، چه خواهد شد؟

امروز داشتن حداقل یک همراه دیجیتال برای هر فرد یک احتیاج محسوب می‌شود. دیگر کمتر کسی را می‌شناسید پول داشته باشد اما یک تلفن همراه نداشته باشد. اما این بازار چند سالی است به شدت غیر قابل پیش‌بینی شده است. هر روز یک اتفاق جدید و عجیب می‌افتد. یک روز نوکیا دست از پشتیبانی سیمبیان برمی‌دارد، روز دیگر مائمو از نوکیا، با مابلین از اینتل و با هدف در اختیار گرفتن بازار سیستم‌عامل‌های همراه پیوند می‌خورد و قرار می‌شود نوکیا آن را روی موبایل‌هایش و اینتل آن را روی نت‌بوک‌هایش پشتیبانی کند. اما خیلی زود نوکیا به سمت ویندوز فون کشیده می‌شود و میگو را کنار می‌گذارد.

واقعا در آینده چه قرار است بر سر این بازار پر تنش بیاید؟ اینها پیش‌بینی‌هایی است که مطمئنا تا پیش از سال ۲۰۱۵ به وقوع می‌پیوندند .

تداخل وظایفی که با معرفی تبلت‌ها میان تلفن همراه و لپ‌تاپ‌ها و تبلت‌ها شکل گرفت به زودی بر طرف می‌شود. به این صورت که تلفن‌های همراه به وسایلی کم حجم و کم وزن تبدیل می‌شوند که تنها قابلیت‌های اولیه را بر طرف می‌کنند اما می‌شود آنها را از خود جدا نکرد، تبلت‌ها با در اختیار گرفتن قابلیت حمل متوسط قدرت بیشتری نسبت به تلفن‌های همراه دارند و در آخر هم لپ‌تاپ‌ها که با قدرت بالا اما سختی در امکان حمل و نقل ظاهر می‌شوند.

تلفن‌های همراه

در بخش تلفن‌های همراه شاید خیلی‌ها iOS اپل و آندروید گوگل را دو برنده‌ی در حال جنگ به حساب بیاورند اما برنده‌ی واقعی آینده را می‌توان ویندوز موبایل به حساب آورد. سیستم‌عاملی که به خاطر توجه ویژه‌اش به سادگی و تعامل بهتر با شبکه‌های اجتماعی به زودی گوی رقابت را از آندورید و اپل خواهد دزدید و به برنده‌ی بی چون و چرای جنگ سیستم‌عامل‌ها تبدیل خواهد شد که به خاطر اینترفیس فوق العاده‌اش برای تلفن‌هایی با صفحه‌ی کوچکتر از ۳ اینچ هم بسیار مناسب است.

این پیش‌بینی‌ برای آینده‌ای نزدیک بود در ادامه تلفن‌های همراه به سمت سادگی و در دسترس بودن هر چه تمام تر پیش می‌روند و اولویت راحتی در حمل و نقل بر امکانات و ویژگی‌های چیره می‌شود. تداخل وظایفی که با معرفی تبلت‌ها میان تلفن همراه و لپ‌تاپ‌ها و تبلت‌ها شکل گرفت به زودی بر طرف می‌شود. به این معنی که در آینده تلفن‌های همراه به وسایلی کوچک تنها برای برقراری ارتباط و شاید برداشت فوری تصاویر به کار بروند.

تبلت‌ها

به زودی تبلت‌ها به یکی از همراه‌های جدا نشدنی بشر تبدیل می‌شوند. آندروید که از رقابت تلفن‌های همراه کنار کشیده تمام سرمایه‌ی خود را معطوف تبلت‌ها می‌کند زیرا در این قسمت به خاطر قدرت سخت‌افزاری بیشتر، احتیاجی به محدود کردن خود ندارد و می‌تواند آزادانه تمام قدرت خود را برای مانور دادن روی تبلت‌ها به کار گیرد. با پیشرفت فناوری جوهر الکترونیک رنگی کتاب‌خوان‌های الکترونیک با تبلت‌ها ترکیب شده و تبدیل به محصولی واحد می‌شوند. روزنامه‌ها، نشریه‌ها و کتاب‌ها از میان مردم کنار می‌روند و اکثر کارهای روزمره با تبلت‌ها انجام می‌شود. با این بازار فوق‌العاده باید منتظر سیستم‌عامل‌های دیگر نیز بود.

در آینده‌ای دورتر چطور؟ پس چه بر سر دوربین‌ها و دستگاه‌های پخش موسیقی می‌آید. تبلت‌ها این همراه‌های دیجیتال که دیگر از نظر حجم و شکل انعطاف‌پذیر و قابل کوچکتر شدن هستند امکان استفاده به عنوان دوربین یا مدیا پلیر را هم پیدا می‌کنند. یعنی یک تبلت با تا شدن به دوربین و با طور دیگری تا کردن به مدیا پلیر تبدیل می‌شود.

لپ‌تاپ‌ها و نت بوک‌ها

با وجود تبلت‌ها دیگر کمتر کسی سراغ رایانه‌های همراه یا رومیزی می‌رود لپ‌تاپ ها برای کارهای بسیار خاص و حرفه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرند. البته شاید نت‌بوک‌ها  همچنان به فعالیت خود ادامه دهند اما چه کسی آنها را به تبلت‌ها ترجیح می‌دهد؟

 

 

۷ تصور غلط در مورد اپن‌سورس

متن‌باز یا همان open source در مورد برنامه‌هایی به کار می‌رود که کدهایشان را در اختیار توسعه دهنده‌ها می‌گذارند تا آنها بتوانند با ویرایش کد یا اضافه کردن قابلیت‌هایی به پیشرفت و توسعه‌ی برنامه کمک کنند.  برنامه‌های متن‌باز تحت مجوزهای مختلفی منتشر می‌شود که هر کدام این دسترسی را به نوعی محدود و برای انتشار کدهای ویرایش شده قوانینی را در نظر می‌گیرند مانند نسخه‌های مختلف مجوز GPL یا آپاچی.

امروزه حتی ماکروسافت هم به سمت متن‌باز کشیده شده و با سرمایه‌گذاری‌هایی که انجام داده سعی دارد از این بازار پر درآمد و‌ آینده‌دار عقب نیفتد. از موفق‌ترین برنامه‌های متن‌باز می‌توان به  فایرفاکس، آندورید و … اشاره کرد.

اصولا متن‌باز فلسفه‌ای  است که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته و همین توجه کمتر باعث به وجود آمدن تصورات غلطی برای بسیاری از مردم شده در این پست به ده مورد از این تصورات غلط اشاره می‌کنیم.

۱. این فقط برای لینوکسه

وقتی صحبت از متن‌باز می‌شود ذهن‌ها ناخودآگاه به سمت لینوکس می‌چرخد. عموما این طور به نظر می‌رسد که برنامه‌های متن‌باز تنها مختص لینوکس است. در حقیقت پروژه‌های متن‌باز زیادی وجود دارد که روی چندین سیستم‌عامل یا حتی فقط روی ویندوز نصب می‌شوند. سایت برنامه‌های متن‌باز ویندوز منبع خوبی برای دسترسی به این‌گونه برنامه‌هاست. توصیه می‌کنم اگر مثل من دل‌خوشی از لینوکس ندارید یا هنوز لینوکس سخت‌افزارهای شما را پشتیبانی نمی‌کند حداقل برای این چند وقت که موقتا در ویندوز هستید برنامه‌هایتان متن‌باز باشد تا کمتر مجبور به کرک نرم‌افزار‌ها و زیر پنا گذاشتن قانون کپی رایت شوید. البته این لیست بزرگان قدرتمندی همچون آپاچی، MySQL و Drupal را در خود جای نداده.

۲.این همیشه رایگانه

طبق فلسفه متن‌باز کدهای منبع همواره به صورت رایگان در دسترس است. این آماده بودن به این معنی نیست که برنامه‌ها همراه رایگان هستند. شرکت‌های بزرگی وجود دارند که از طریق متن‌باز در حال کسب درآمد هستند که اغلب از مبلغ اضافه‌ای رو به خاطر پشتیبانی و اضافه کردن امکانات ویژه از کاربر می‌گیرند. آنها همچنین یک نسخه‌ی رایگان از برنامه‌ی خود را نیز عرضه می‌کنند. این نسخه‌ها معمولا بسته‌بندی و تنوع ضعیفی نسبت به نسخه‌ی تجاری خود دارند.

۳.پشتیبانی ندارد

اکثر از نرم‌افزارهای متن‌باز چه با هزینه چه رایگان از کاربران خود پشتیبانی می‌کنند که این کار برای شرکت‌های بزرگ به امری حیات تبدیل شده. با این که معمولا یک نرم‌افزار متن‌باز به شخصیت حقوقی وابسته نیست یا به صورت ۲۴ ساعت در هفته پشتیبانی‌ نمی‌شود اما این به این معنی نیست که پشتیبانی ندارد زیرا به لطف انجمن‌ها و miling lists و ارتباط با توسعه دهنده‌های برنامه می‌توانید اطمینان این را داشته باشید که همیشه حمایت می‌شوید.

۴.شما نیاز به دسترسی کامل به کدها دارید

درسته که متن‌باز به معنی دسترسی کامل شما به کدهای برنامه است اما شما در حالت عادی احتیاجی به این دسترسی ندارید. در حقیقت کاربران می‌توانند در تمام زندگی از متن‌باز استفاده کنند بدون اینکه حتی یک بار به کدهای برنامه دست بزنند.

۵.این فقط برای برنامه‌نویس‌ها و افراد حرفه‌ای ساخته شده

خب کد برنامه‌ها برای کسانی آماده است که می‌خواهند آنها را بخوانند، ویرایش کنند یا دوباره بسازند. افراد عادی می‌توانن فقط از برنامه استفاده کنند.

خیلی‌ها هم فکر می‌کنند برنامه‌های متن‌باز را فقط می‌شود از روی سورس برنامه نصب کرد و نصب آنها یک کار حرفه‌ای است در صورتی که امروزه بیشتر برنامه‌ها نسخه‌ی باینری نرم‌افزار خود را هم در اختیار عموم می‌گذارند.

۶.پیدا کردن برنامه‌ی متن‌باز سخت است

برنامه‌های متن‌باز همه‌جا در دسترس است مثلا در سایت download.com یا روی فروشگاه آندروید یا در مدیرت برنامه‌ی هر توزیعی. اگر شما می‌توانید از موتور جستجوی گوگل استفاده کنید پس حتما آنها را پیدا می‌کنید. حتی ماکروسافت هم یک سایت اختصاصی برای برنامه‌های متن‌باز دارد.

۷. کسی از متن‌باز استفاده نمی‌کند

شما احتمالا همین الان در حال کار کردن با یک برنامه‌ی متن‌باز هستید؛ اگر که از فایرفاکس استفاده می‌کنید! خیلی از مردم بدون اینکه بدانند از متن‌باز استفاده می‌کنند.openOffice , wordpress , notepad++ و نمونه‌های معروف دیگر.

 

پروژه‌ی جدید حکومت: زندانی به وسعت ایران

می‌شد پیش‌بینی کرد خیلی هم دور از انتظار نبود. وقتی که پس از انتخابات به قدرت عظیم این شبکه‌ پی بردند ترس رو می‌شد تو تمام رفتارهاشون دید… از کم کردن دسترسی به پهنای باند که در همان هفته‌ی پس از انتخابات انجام شد تا فیلتر بی‌وقفه‌ی سایت‌های اجتماعی و قبل‌تر از اون ندادن مجوز سرعت بیش از ۱۲۸ به کاربران خانگی. همه‌ی اینها گواه این بود که این حکومت بد جور از اینترنت و به خصوص اجتماعات اینترنتی می‌ترسد. و حالا در آخرین برنامه‌ی خود قصد دارند دست همه‌ی مردم را اینترنت و بهتر بگویم دنیا قطع کند. البته نه به این سادگی طوری که عوام گول بخورند: در اختیار گذاشتن یک شبکه‌ی داخلی با سرعت تقریبا ۲ مگابیت بر ثانیه با هزینه‌ی خیلی کم و شاید هم رایگان و در عوض محدود کردن عرضه‌ی اینترنت به افرادی خاص.

به گفته‌ی سایت گزارشگران بدون مرز:

طرح اینترنت ملی در خدمت تشدید سانسور و کنترل گسترده شهروند وب‌نگاران است. اینترنت ملی در اصل یک انترانت (شبکه داخلی) است که جای‌نشین اینترنت جهانی می‌شود و در میان شهروندان تبعیض ایجاد می‌کند. در این طرح تنها "خبرگان" (موسسات دولتی، بانک ها، وزارت خانه ها و ..) به اینترنت جهانی دسترسی خواهند داشت. این شبکه‌ی "دوسرعته"، بیش از هر کس وبلاگ‌نویسان و روزنامه‌نگاران را مجازات می‌کند. از نظر اقتصادی نیز " شبکه ملی" قابل دفاع نیست،این عقب‌گرد فنی می‌تواند عاملی بازدارنده برای بسیاری از کشورها در سرمایه‌گذاری و مناسبات اقتصادی با ایران باشد. اجرای طرح اینترنت ملی، تهاجمی است به همه‌ی عرصه‌های اطلاع رسانی و نشان از خواست اعمال سانسوری همه جانبه بر کشور است.

این کار چیزی جز زدن تیر خلاص به آزادی نیمه جانی که روبروی ما افتاده نیست. پس آگاه باشید و از آزادی خود حفاظت کنید.

در اولین گام می‌توانید به عضویت این گروه فیس بوکی در آیید یا این صفحه را لایک بزنید. مهم اینه که آگاه باشید.

چرا گنو-لینوکس موفق نمی‌شود

من به شدت نرم‌افزارهای آزاد را دوست دارم و تمام سعیم را می‌کنم تا از آنها به جای نرم‌افزار های غیر آزاد استفاده کنم اما هر چه کردم بعد از گذشت ۴ سال نتوانستم این علاقه‌ام را به سیستم عامل آزاد گنو-لینوکس نیز داشته باشم. چند وقت پیش که داشتم نسخه‌ی جدید اوبونتو را به کسی معرفی می‌کردم به من نگاهی کرد و با لبخندی روی لب گفت:«اما لینوکسم نگرفتا» و آنجا بود که برای اولین بار حقیقت به سرم برخورد کرد که واقعا لینوکس نگرفت و این آرزو به دلمان ماند که آن یک درصد کاربرانی خانگی یک زمانی بشود دو درصد. اینجا که هیچ در کشورهای آن ور آبی هم که برای خرید ویندوز باید هزینه کنی خبری از برتری لینوکس نیست. وقتی این حرف را زد وا رفتم. من که همیشه کلی دلیل برای مهاجرت به لینوکس در آستین داشتم این بار با تهی بودن آن مواجه شدم و واقعا هم دلیلی پیدا نمی‌کردم که چرا باید کسی که ویندوز به این خوبی و نسخه‌ی اصلی روی لپ تاپش نصب است آن را با لینوکس عوض کند و وقت خود را سر ور رفتن با آن سپری کند؟ چرا اکنون با این همه پیشرفت می‌گویم لینوکس موفق نیست؟

پاسخ یک چیز است با اینکه گنو-لینوکس در رابط کاربری و نرم‌افزارهای کاربردی پیشرفت زیادی کرده اما هنوز از بنیه یعنی همان هسته‌ی لینوکسی‌ دچار ضعف‌های بنیادین است. یعنی ضعیف ترین پیشرفت متوجه همان هسته است. 

پس از بیست سال که از عمر گنو- لینوکس می‌گذرد هنوز نتوانسته است پشتیبانی خوبی از سخت افزار داشته باشد. از چهار سال پیش با نصب مودم مشکل داشتم و هنوز هم دارم عده پیشنهاد کردن دست از سر دیال آپ بردارم و به سمت ADSL بروم و حالا هم در کمال تعجب می‌بینم که لینوکس مودم وایرلس مرا هم پشتیبانی نمی‌کند.

لینوکس هنوز تنوانسته به یک حداقل استاندارد برسد. این خیلی مسخره است که نه با موبایل و نه از طریق وایرلس نتوانی به اینرنت وصل شوی و برای آن کلی پرس و جو کنی و باز هم به نتیجه نرسی. این خیلی مسخره است که بعد از گذشت بیست سال هنوز توزیع اپن‌سوزه نتواند به استندبای برود حالا هر چقدر هم که می‌خواهد توزیع قشنگ و قدرتمندی باشد. این واقعا مسخره هست که هر نسخه‌ی جدید از دیستروها به جای پیشرفت ممکن است با مشکلات جدیدی روبرو شوی. لینوکس بیشتر به درد کسانی می‌خورد که می‌خواهند با خود سیستم عامل کار کنند نه از امکانات آن.

لینوکس از دور قشنگ است: تفکر زیبایی دارد، آزادی را برایت می‌آورد و رایگان است اگر نزدیکش شوی چیزهای جالبی نمی‌بینی.

سرگیجه‌ی وبی

چند وقتی است که یک دچار یک سرگیجه‌ی شدید شده‌ام؛ همه جا فیلتر است همه جا. البته همه جا که نه آنجاهایی که می‌توانستی صدایت را به گوش دیگران برسانی و فریاد بزنی و عقایدت را بگویی تمام آنها فیلتر شده‌است. یعنی دیگر حق اظهار عقیده نداری، یعنی دیگر آزادی بیان نداری، یعنی دیگر چیزی به نام وب آزاد نداری. تمام سایت‌های اجتماعی، اکثر سرویس دهنده‌های وب و به نوعی هر جایی که می‌توانستی یک طورهایی اجتماع کنی و با دیگران رابطه داشته باشی فیلتر شده است. دیگر در این سرزمین هر گونه تجمع و رابطه با دیگران دسیسه‌ی آمریکا بوده و تمام دنیا قصد جان و مال ما را دارند.

شده‌ایم شبیه چین که آزادی بیان در آن مرده است یا به همین زودی‌ها می‌شویم شبیه کره‌ی شمالی که آزادی بیان که چه عرض کنم در اصل «حق داشتن» مرده است. این کشور اینترنت ندارد تنها یک سایت رسمی دارد. عکسهایش را که نگاه می‌کنی ناگاه یاد کشور خودت می‌افتی البته به تعبیری دیگر.

نگران نباشید اینجا هم به زودی شبیه کره می‌شود شود وقتی که قصد دارند اینترنت را از میان ما بردارند و سرمان را با یک اینترانت ملی که تنها می‌شود زیر نظر خودشان به سایت‌های داخلی دسترسی داشت و به نوعی با زدن تیر خلاص دست ما را از این دنیا کوتاه کنند.

این وبلاگی را هم که این همه مدت رویش وقت گذاشتم و کار کردم عاقبت بدون هیچ دلیل واضح و عقلانی فیلتر شد نه این وبلاگ بلکه فید آن هم و در پی آن گوگل ریدر هم همین طور برای همین چاره‌ای اندیشیدیم و وبلاگی دیگر را در اینجا را انداختیم که بعید نیست آن هم به همین زودی فیلتر شود. البته که ما از رو نمی‌رویم.

بنابراین از این پس مطالب را به صورت هم زمان در هر دو وبلاگ منتشر می‌کنیم. در ضمن فید وبلاگ را می‌توانید از طریق این لینک هم – البته  بدون مزاحمت- دنبال کنید.

به امید وبی آزاد …