داستان دین و مرزها

دین لازمه ی زندگی انسان است . انسان بی دین بیشتر شبیه حیوان است تا انسان . این دین است که راه را برای ما روشن می کند تا مبادا به خاکی برویم یا بدتر از آن ؛ به دره سقوط کنیم . این عقاید، همگی بعد از دیدن فیلم unfaithful ( بی ایمان یا بی وفا ) به ذهن من هجوم آورد .

خیلی خوشحالم که از همان دوران کودکی دینی برای خود داشتم . دینی که برای من مرز ها را مشخص می کرد . هر چند که گاهی اوقات از روی نادانی پایم را از مرز ها آن ورتر می بردم و فکر می کردم انسان نباید به چیزی محدود  باشد . اما بعد از دیدن این فیلم اعتقادم محکمتر شد . فهمیدم که اگر دین نداشتم یا اگر دینم کمی مرا آزاد می گذاشت الان از حیوان پست تر بودم . اما دین مرا به اینجا رساند ؛ تا حداقل انسان بمانم .

داستان فیلم درباره ی یک زن است . اما این بار زنی که نه زیبایی دارد ؛ نه جوانی و نه برای رسیدن به عشقش تلاش کرده . او زنی است که چون دین ندارد یا بهتر بگویم دینش دستخوش تغییرات بسیاری شده . پس مرزهایش هم آن ور تر رفته – یعنی می گویند توی خاکی یا لبه ی پرتگاه هم اگر رفتی اشکال ندارد  و او به دره می افتد – چه چیزی می تواند بدتر از این باشد که زنی متاهل که شوهر و بچه اش را هر روز صبح بعد از بیدار شدن از خواب می بیند ، روزش را با مرد دیگری بگذراند و ادعا کند عاشق است … عاشق دو نفر – دین می دانسته که اگر همچین زندگی ای را قبول کند عواقب ناگورای برای انسان پیش می آید – شوهرش به این رابطه پی برد … آن عشق جاودانه بینشان پاره شد و جان انسانی دیگر نیز از میان برداشته شد ؛ تنها سر هوس بازی های زنی .

فیلم unfaithful فوق العاده تاثیر گذار و احساسی است .

نکات مثبت :بازی فوق العاده Diane Lane برای همسر از دست رفته اش ، موسیقی زیبا

نکات منفی:صحنه های بالای 16 سال

+اصولا یک فیلم را بیشتر به خاطر داستان متفاوتش می بینم تا موسیقی و فیلم برداری و… . برای همین هم ترجیح دادم داستان را برای شما نقد کنم و از خیر دیگر عناصر گذشتم .

+اطلاعات بیشتر از سایت imdb

 

اولین کسی باشید که مطالب وبلاگ ر ا در فید خوانش می خواند . Billboard_Feed_32x32  برای آگاهی از چگونگی این کار این صفحه را ببینید .

اولین کسی باشید که مطالب وبلاگ برای ایمیلش ارسال می شود .

Advertisements

صد سال تنهایی

اگر روزی انسان در کوپه ی درجه یک سفر کند و ادبیات در واگن بار ، کار دنیا به سر آمده !

صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز

دنیای تخیل ، مخصوصا تخیل درون کتاب ها گاهی بسیار بر انسان اثر عجیبی می گذارد . هیچ وقت یادم نمی رود لحظه ای را که به خاطر مرگ دامبلدور در مجموعه داستان های هری پاتر نزدیک بود اشک از چشمانم جاری شود و تا چند روز در خودم بودم و در فکر کسی که مرده بود . یا آخرین کتابی که خواندم ، صد سال تنهایی . به اندازه ی هری پاتر در من کشش ایجاد نکرد . گرچه مطمئنا هدف نویسنده نیز ایجاد کشش نبوده ، بلکه با نوشتن یک داستن دنباله دار از زندگی یک نسل تنها می خواسته پیامش را ذره ذره به خواننده  تزریق کند .

 گابریل گارسیا مارکز

تنها بودن یکی از آرزوهای من بود. تصور می کردم این انسانهای مزاحم مانع پیشرفت من می شوند ؛ برای رسیدن به کمال . اما این را نمی دانستم که هیچ انسانی برای تنهایی آفریده نشده . من در حالی آرزویی تنهایی می کردم که خودم برای یک لحظه تنها نبودم . همیشه کسانی دور برم پیدا می شدند که نگذارند من تنها باشم . ولی وقتی به این قسمت از کتاب رسیدم که آخرین نسل از خانواده ی بوئندیا همراه با فرزندش در دهکده ی ماکوندو بی هدف قدم می زد و گذشته ی دوری را که خانواده اش گذرانده اند مشاهده می کرد ، آن هنگام بود که معنی تنهایی را فهمیدم . آن زمان که آئورلیانو دیگر هیچ کس را نداشت . حتی مردم شهرش را … و حتی شهرش را . او آخرین از نسل بوئندیا بود .نسلی که اولینشان به درخت بسته شد و آخرینشان خوراک مورچه ها . عکس روی جلد

تعدادی از رمان های دنباله داری را که تا به حال خواندم هیچ گاه به پایان نرساندم . به عقیده من به علت حفظ شکوه و جلال بهتر است که داستان را به پایان نرسانیم تا احتمالا پایان ضعیف به اصل داستان لطمه نزند . همیشه سعی می کردم در ادامه ی ماجرا بمانم و تصویری از ادامه ی داستان در ذهنم بسازم . اما داستان " صد سال تنهایی " بدون پایان معنی ندارد . این صفحه آخر است که با نگارش زیبای داستان را حفظ می کند . هنوز که هنوزه شگفت زده ی پایان فوق العاده این رمان فوق العاده مانده ام . بی ربط هم نیست که این کتاب جایزه نوبل ادبیات در سال 1982 در یافت کرده است .

جدیدترین مطالب وبلاگ را از طریق فید Billboard_Feed_32x32 دنبال کنید . برای آگاهی از چگونگی این کار این صفحه را ببینید .

زیبای هیولایی

دیگر در این دنیای بی در و پیکر کمتر کسی را می توان پیدا کرد که به خواسته های نفسانی و شهوت خود جواب نه بدهد . کمتر کسی را می توان پیدا کرد که موقیتی برایش پیش بیاید و آن را رد کند . حتی پادشاه پیری در سرزمینی دور افتاده نیز خام این موقیت می شود و با اشتباهش جان خود و مردمش را به خطر می اندازد . زیبا رویی هیولایی جسم پادشاه را تسخیر می کند و تنها حاصل این تسخیر فزرندی است آمیخته به وجود هیولا که تا آخر عمر به دنبال پدر و گرفتن سهمش از زندگی است .

beowulf فیلمی از کمپانی بزرگ برادران وارنر است . داستان اصلی فیلم در رابطه با پاسخ دادن به هوس خویش و در پی آن یک عمر پشیمانی است . گرچه این موضوع پس از دیدن فیلم تا حدودی در ذهن بیننده گم می شود و فکر او را به سمت جلوه های ویژه ی فیلم می کشاند . اما اگر کمی ریز بین باشید و فیلم را آن سطحی نگاه نکرده باشید این تنها نتیجه ای است که حاصل می شود . استفاده ی بیش از حد از جلوه های رایانه ای باعث شده تا این فیلم بیشتر شبیه انیمشن های کودکانه باشد تا یک فیلم حرفه ای و همین نیز باعث شده تا از نظر منتقدان نمره ی خوبی نگرفته و صرفا به یک فیلم عام پسند تبدیل شود .تمام اجزای فیلم از محیط اطراف گرفته تا گریم بازیگران با رایانه ساخته شده طوری که در گریم جایی از پوست بدن متعلق به خود بازیگر نیست .حرکات در فیلم فوق طبیعی طراحی شده اند و با تغییر زاویه دوربین و چرخش 180 درجه ی آن به خصوص در جنگ های beowulf شما را به جنب و جوش وا می دارد و سخت می شود خیلی صحنه ها را با یک دفعه دیدن گذراند . موسیقی فیلم دل نشین و ممکن است در طول روز آن را مدام با خود تکرار کنید . صدا گذاری فوق العاده و در خیلی صحنه ها با افکت های مناسب تمام حس محیط را به بیننده القا می کند . مانند بیشتر فیلم های غربی این نیز دارای صحنه های جنسی است . اما این بار کارگردان پا را فرا تر گذاشته و صحنه هایی را بی مورد خلق کرده که باعث زشت شدن آن می شود . او باحذف این چنین صحنه ها می توانست به بیشتر کردن مخاطبانش حساب کند . در هر صورت در هنگام دیدن فیلم مراقب صحنه هایش باشید .

beowulf در کل فیلم خوبی است و ارزش دو الی سه بار دیدن را دارد .

نمی خواستم در این پست برای شما داستان را تعریف کنم بنابراین اگر علاقه ای به خواندن داستان دارید می توانید به این صفحه مراجعه کنید.