حس متفاوتی از ترس درباره ی الی

وارد سینما می شوم . جایی را انتخاب می کنم و می نشینم .سینما خالی است ، آن هم سینمای اریکه .ناراحت می شوم از اینکه دارد در حق فرهادی ظلم می شود . آخر در میان هیاهوی انتخابات هم موقع فیلم دیدن است؟! به نظر می رسد چند دقیقه ای از فیلم گذشته . با این حال با دقت به دیدن ادامه ی آن می پردازم . و شروع می شود ؛ حس متفاوتی از ترس .  با جلو رفتن فیلم مو به تنم سیخ می شود . حس می کنم اتفاقاتی در حال رخ دادن است اما نمیدانم چه اتفاقاتی ! هر چه جلو میرویم ترسم بیشتر می شود ، نوعی ترس تقریبا شبیه همان که در هنگام دیدن دایره زنگی بر من وارد می شد . آخر فرهادی این بار با “ درباره ی الی “ نیز گل کاشت .

اصغر فرهادی : نکته ی مهم این است که هیچ کس در این دنیا حتی نمی داند اسم واقعی« الی» چیست . حتی خود من !

هنگامی که به آخر فیلم می رسیم فکر می کنم این معما بود که من را می ترساند . اما امروز با خواندن مقاله ی همشهری جوان در این باره به بعد دیگری از این فیلم چند بعدی پی بردم .

در این فیلم نوع متفاوتی از ترس به نمایش در می آید . ترسی که در آن نه خون است و نه اتفاق های لحظه ای . بلکه شما را با اصرار ، ابهام ، معما و از همه مهمتر دروغ می ترساند و به مراتب اثرش از دیگر ترس ها بیشتر است . اگر هنگام دیدن فیلم نترسیدید باید بگویم که آدم عجیبی هستید چون هر کسی از این همه دروغ و سیاه نمایی می ترسد .

فیلم از همان ابتدا طوری آغاز می شود که بینده متوجه ی متفاوت بودن آن است . برای همین با تمام هوش و حواس خود آن را تا آخر دنبال می کند . فیلمنامه و کارگردانی طوری است که بیننده از همان ابتدا تمام جزییات را زیر نظر دارد تا مبادا نکته ی خاصی را از دست بدهد .

اصغر فرهادی : من شب قبل از فیلم برداری این صحنه [ اجرای پانتومیم ] به تک تک بازیگر ها پنهان از بقیه درباره ی کاری که باید می کردند گفتم و با هر کدام هم جداگانه تمرین کردم . این صحنه به صورت مستند اجرا شد و بازیگرانی که در آن سکانس بازی می کردند ، نمی دانستند قرار است بقیه چه کلمه ای را بازی کنند . حسشان در لحظه ی کشف و حدس زدن کاملا طبیعی بود .

بیشتر نکته ی قوت فیلم در کارگردانی آن خلاصه می شود و ارتباط تمامی اجزا با یکدیگر . داستان هیچ حرف جالبی برای گفتن ندارد ( خیلی ها که به دیدن آن رفتند به این خاطر از فیلم خوششان نیامد ) برای همین از دیدن سه باره و چهار باره ی فیلم به هیچ وجه خسته نمی شوید .

شخصیت الی از ابتدای فیلم (مانند دیگر شخصیت ها) در راز آلودگی نهفته است که هیچ کس آن را نمی داند این راز آلودگی باعث می شود که تا آخر فیلم همراه دیگر شخصیت ها برای شناخت او همراه شوید و از این کار لذت ببرید .

شباهت این فیلم با دایره زنگی به صورت کامل مشخص است . جایی که در هر دو فیلم رو دست خوردن از یک دختر را آشکارا حس می کنید . با این تفاوت که دختر دایره زنگی در نهایت با آزادی تمام به راهش ادامه می دهد و دخترک این فیلم به سزای اعمالش می رسد .

یکی از هدف های این فیلم سخت نشان دادن قضاوت و با دیدی دیگر شک در مورد بدی دروغ است: بهتر بود در آخر فیلم برای حفظ آبروی الی و باقی گذاشتن تصویری خوب در ذهن نامزدش دروغی گفته شود یا برای رهایی خودشان از بند گرفتاری راستی رو شود و آبروی الی از بین برود. طوری که نامزدش دیگر برایش مهم نباشد که این خبر به دست خانواده اش می رسد یا نه ؟

اصغر فرهادی: نشانه هایی در همان فضای شاد بخش اول فیلم وجود دارد که تماشاگر احساس نگرانی می کند . مثلا در همان سکانس پانتومیم که می گویید ، بعد از گفتن کلمه ی افتادن دندان در خواب – که در تعبیر مرگ را دارد – صحنه به چهره ی پسرک کات می شود .

اگر زرنگ باشید تازه در آخر فیلم می فهمید که نشانه ها همه چیز را برای شما رو می کردند و اگر هم نه مثل من تازه بعد از فیلم به این موضوع پی می برید و در حین فیلم تنها سایه از این نشانه ها بر ذهن شما می افتد . تنها حس می کنید که اتفاقی در حال روی می دهد و همه چیز مشکوک است . اگر از هیچ چیز هم سر در نیارید فیلم شما را وادار می کند تا در جهتی که آن می خواهد حرکت کنید .مثلا صحنه ی بادبادک بازی الی (که جزو زیبا ترین سکانس هاست ) یک نشانه است . هنگامی که برای آخرین بار و احتمالا اولین بار آزادی و شادی را تجربه می کند . پس از آن لبخند بر روی لبهایش خشک می شود و به دخترک می گوید : “ بیا بگیرش من باید برم .” و برای همیشه میرود . انگار می شنود ؛ ناقوس مرگ را . این نشانه ای است که حتی با دانستن آن امید به زنده بودن الی تا آخر فیلم در شما وجود دارد و تنها هنگامی که جسد او را می بینید باور می کنید که او مرده است .

اگر چه پایان فیلم نوعی بی هیجانی بود و به خاطر شروع و میانه های قوی با هر پایان دیگری جذاب تر می شد اما با یک پایان مبهم مثل عدم وجود الی از ابتدا فیلم ، تاثیر اخلاقی خود که چند وجهی بودن دروغ بود را از دست می داد . اثری که فیلم درباره ی الی بر من گذاشت این بود که از این پس کاملا مراقب اطراف و رفتار اطرافیانم باشم . کسی را به راحتی شناخته شده نپذیرم و مبنی را به دروغ بودن بگیرم نه حقیقت .

اصغر فرهادی :یکی از اولین جرقه های فیلم یک تصویر بود . من تصویر مردی را می دیدم که در بعد از ظهر سردی با لباس خیس کنار دریا ایستاده و منتظر است که جنازه ی کسی از دریا بیاید … دریا واقعا عجیب است . هم تجسم بهشت در آن است و هم تجسم جهنم …

+ نوشته ی این وبلاگ و سایر نوشته ها اعم از وبلاگ ، مجله و هر رسانه ی مکتوبی به هیچ وجه صرف مطلع شدن از داستان ، جای دو بار دیدن فیلم را نمی گیرد . با این که نمایش فیلم در بسیاری از سینماها برداشته شده اما پیشنهاد می کنم برای حمایت از این شاهکار بزرگ هم که شده حتما سینمایی را جور کرده و آن را ببینید .

+ نوشته ی بامدادی در این باره

+ گفته های اضغر فرهادی برگرفته از گزارش روزنامه ی اعتماد ملی شماره های 944 ، 945 می باشد .

اولین کسی باشید که مطالب وبلاگ ر ا در فید خوانش می خواند . Billboard_Feed_32x32

اولین کسی باشید که مطالب وبلاگ برای ایمیلش ارسال می شود .

برای آگاهی از چگونگی این کار این صفحه را ببینید .

Advertisements

باز هم دایره زنگی

یک اصل توی وبلاگ نویسی داریم که می گوید : هیچ وقت درباره ی موضوعی بیش از حد ننویس . اما بعضی از موضوعات به قدری مهم هستند که نه تنها دو بار بلکه می توانند برای یک ماه خوراک اصلی وبلاگ شوند .

– «دایره زنگی» طنز است اما طنزی ویران‌کننده دارد. دیگر همه چیز در حد لبخند و قهقهه باقی نمی‌ماند. قصه‌ای سراسر خنده که یک جاهایی از ترس به خودتان خواهید لرزید. آنجایی که رامین نه محمد از بالای آن خانه شیرین را می‌بیند که با آن پسره مو بلنده سوار ماشین شد و رفت. بعد بدو بدو می‌آید پایین و آن نمایی که پریسا بخت‌آور به ما و او نشان می‌دهد خیلی خیلی ویران‌کننده است.

بار اول که فیلم دایره زنگی را در خانه دیدم ، کاملا متحول شدم . شاید ابتدای فیلم خده دار و جالب بود اما برای من هرچه به انتها نزدیک تر می شد عجیب تر و ترسناک تر می شد . در انتهای فیلم لرزیدن را درونم احساس کردم اما فکر کردم نکند دلیل دیگری دارد یا به خاطر بازی خوب باران کوثری است اما … نه . تا وقتی که این جمله را دیدم . دایره زنگی شما را به لرزه وا می دارد . همان طور که من را به لرزه وا داشت . سه ساعت پس از دیدن فیلم به این فکر بودم که نکند روزی این چنین آدمی به پستم بخورد . آن وقت سرنوشت من چه می شود !؟ اگر آدم های دور و اطرافم خودشون رو اینجوری جلوه بدن که من نابود می شم . این برای بار اول بود که تصوری که از یک شخص در ذهن داشتم با حقیقت زمین تا آسمان فرق می کرد . اکثر اوقات به قدری به اطرافم و رفتار دیگران توجه می کنم که خیلی راحت می توانم اونا رو بشناسم . حالا توی یک فیلم که تمام حرکات طرف زیر نظر است ایجوری کم اوردم .

وقتی صحنه ی آخر فیلم رو دیدم که محمد… نه رامین ( رامینی که مخصوص بچه های ساده لوح و زود باوره )با گریه و زاری ماجرای ساگی خود را برای ماوران تعریف می کند من هم همراهش بغض می کنم و با خودم می گویم » نامرد این بود رسم اعتماد … این بود رسم عشق … این بود رسم نگاهی عاشقانه !

– هر چقدر اول فیلم خندیده‌اید آن آخرها بدجوری از دماغتان در می‌آورد. آنقدر که شیرین هم حاضر نمی‌شود محمد را فراموش کند. حتی وقتی توی ماشین آن پسر مو بلنده نشسته دارد دیالوگ می‌گوید یک جایی حواسش پرت می‌شود. نفسش بالا نمی‌آید. نمی‌تواند صافی و پاکی محمد را فراموش کند. همانجایی که می‌گوید رامین یعنی مثل کف دست. ولی چه فایده شیرین یک جایی در حقش نامردی کرد که هیچ جوره نمی‌تواند روحش را از شر آن خلاص کند.

» دیشب یکی سوارم کرد ، حتی دستم بهم نزد … وقتی می خواستم ولش کنم … یه جورایی …  نمی خواستم ولش کنم «

مطمئنا یکی از فوق العاده ترین صحنه هایی که با بازی باران کوثری فوق العاده تر هم می شود .(اغراق نمی کنم ، حقیقت است ) آن هنگام که با نگاهش می خواهد پشیمانی اش را از رها کردن محمد بیان کند .آن هنگام که بر خلاف زندگی روزمره اش نتوانست نقش بازی کند ، حتی وقتی ازش خواسته شد … در برابر حرف دلش کم آورد و آن هنگام است که آرزو می کنم چنین آدمی به پست من بخورد .

این فیلم را از دست ندهید .

+ ببخشید اگر موضوع تکراری کار کردم .

+ این روزها اصلا وقت وبلاگ نوشتن ندارم ، نه این که وقتم کاملا پر باشه مغرم هم قفل شده . این دوتا پست آخر هم توی تابستان نوشته بودم .

دایره زنگی

تا به حال برایم اتفاق نیفتاده بود که از فیلمی آنقدر خوشم بیاید که آن را به صورت پیاپی برای چهارمین بار ببینم . حال آنکه این فبلم ایرانی نیز باشد که اکثرشون حتی اگر کلی تعریف نیز پشتشان باشد ، نمی توانم برای یک بار دیدن تحملشان کنم . بازی فوق العاده باران کوثری(نمونه ی بارزش اخراجی ها که بر خلاف نظر دیگران بیشتر از یک بار  ارزش دیدن نداشت ).

به خاطر اینکه این فیلم یعنی دایره زنگی در ژانر کمدی –حادثه ای قرار دارد ، بسیار از بحث های جدی را از خود دور می بیند . اما خارج از شوخی هایی که در بسیاری از صحنه های فیلم اتفاق می افتد؛ می توان از نگاه جدی نیز به اتفاقات این فیلم نگاه کرد .

همه چیز به صورت ناگهانی و از دزدیده شدن یک ماشین آغاز می شود . آن موقع که هیچ نشانی از دزد در دست کسی نیست  و بعد یک تصادف . بیننده برای بار اول نمی تواند رابطه ای میان تصادف و ماشین پیدا کند و به دیدن فبلم ادامه می دهد . فیلم برداری دارای ضربه هایی است که به مستند و واقعی شدن آن کمک می کند و این طور که به نظر می رسد در بسیاری از صحنه ها ( یا در همه ی صحنه ها ) اصلا از پایه استفاده نشده و رویدادها از چشم بیننده دنبال می شود .سبک فیلم به قدری تند و سریع است که کارگردان نه نیازی به موسیقی متن داشته و نه نیازی خلوت کردن های قهرمان فیلم . همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد که بعد از اتمام آن دنبال فرصتی می گردید تا برای بار دیگر فیلم را بازبینی کنید . شاید هم مثل من از دیدن ده باره آن هم خسته نشوید . بازی باران کوثری در نقش یک دختر چشم و گوش بسته و ساده به قدری فوق العاده و دوست داشتنی است که شاید مثل من خیلی راحت عاشقش شوید . ( عکس های رو برو کاملا بیانگر این موضوع است ).

احساس هایی که در فیلم روی می دهند به قدری طبیعی و عادی هستند که به سختی برای بیننده قابل هضم است ؛ مثل شخصیت محمد که فقط در عرض یک شب عاشق شیرین شد و حاضر شد برای در آوردن خرج ماشین تصادف کرده ی او به هر در و دیواری بزند . به خاطر او چه سختی هایی که نمی کشد و درون چه دردسر هایی که نمی افتد . شیرین نیز نمونه ی یک دختر ساده و راحت که هر وقت نیاز به دست شویی داشته باشد می گوید ؛ حتی به مرد همسایه . همه کس را سر کار می گذارد . اما از این کارش هدفی ندارد ( واقعا به چهره ی بالا می آید که هدف بدی از دزدی کردن را داشته باشد !!). برای اولین بار عاشق یک پسر می شود و نهایت کاری که می کند این است که پولش را نمی دزد و در هنگام ترک کردن او ناراحت است . در یک صحنه ی فوق العاده شیرین در حال درست کلاهی کاغذی است که بر سر محمد بگذارد اما محمد پس از لحظه ای کلاه را برمی دارد و بر سر شیرین می گذارد . این حرکتصابر ابر در نقش یک انسان بسیار ساده کاملا بیان می کند که گرچه به نظر می آید شیرین همه را به خصوص محمد را بازیچه ی دستان خود کرده بود ولی بزرگترین ضربه به خودش و با ترک محمد زده شد و تا آخر فیلم از ترک کردن او ناراحت بود .

بسیاری از صحنه ها تقریبا برای اولین بار است که در سینما مطرح می شود ؛ مثل کل کل محمد و شیرین . این دو به قدری خودمانی می شوند که آدم یادش می رود که چند ساعت پیش در خیابان با همدیگر آشنا شده اند و این برمی گردد به سادگی هر دو .  صحنه ای هم که منجر به آشنایشان می شوند در فیلم وجود ندارد که به نظر می رسد به خاطر فشارهای وارده از ارشاد بوده که در نتیجه به حذف صحنه ها کشیده . شاید هم گارگردان در به تصویر کشیدن این قسمت کم آورده .

شاید بشود این کار را به عنوان رمانتیک هم این فیلم را به شما پیشنهاد کرد .

بازی دیگر بازیگران مثل مهران مدیری و محمدرضا شریفی نیا نیز فوق العاده است ولی به پای بازی این دو نمی رسد.

+ می رویم به خاطر دیدن فیلم برای بار پنجم .

جدیدترین مطالب وبلاگ را از طریق فید Billboard_Feed_32x32 دنبال کنید . برای آگاهی از چگونگی این کار این صفحه را ببینید .