چگونه یک وبلاگ بسازیم . 2

سطح مطلب : مبتدی

این پست در راستای کامل کردن پست قبلی و پاسخ به کاربران مبتدی می باشد .

اگر پست قبلی را خوانده باشید در مرحله ی بعد شما احتیاج به یک سرویس دهنده و به عبارت ساده تر به یک سایت احتیاج دارید تا مطالب خود را از طریق سایت سرویس دهنده منتشر کنید . برای این کار ( در صورت عدم آشنایی به سرویس دهنده ها )من سه سرویس پرشین بلاگ ، بلاگر و وردپرس را پیشنهاد می کنم .

پرشین بلاگ یک سرویس دهنده ی وطنی است . راهنمایی های جامع و کاملی دارد و برای کاربران ایرانی قابل فهم و مناسب است . * آموزش و نحوه ی ساخت بلاگ در پرشین بلاگ درون سایت اصلی وجود دارد .

بلاگر را گوگل پشتیبانی می کند . صفحه ی اصلی و منوی فارسی دارد و به علت محیط پیچیده تر برای کاربرانی که مقداری حرفه ای تر هستند مناسب است .اگر قصد استفاده از این سرویس را دارید می توانید اطلاعات زیادی را از این صفحه بگیرید .

وردپرس یک سرویس اپن سورس می باشد .به همین خاطر به سرعت پیشرفت می کند و امکانات مختلفی را به خود اضافه می کند . حرفه ای تر از دو سرویس قبلی است و مناسب کاربرانی که مقداری خلاقیت و آشنایی با وبلاگ نویسی و اصطلاحات وبلاگی دارد . وردپرس . کام بر پایه ی وردپرس . ارگ قرار گرفته . وردپرس . ارگ یک برنامه قابل نصب بر روی هاست می باشد . اگر شما هاست و دامینی را خریداری کرده اید با نصب این نرم افزار بر روی هاست ( که البته کار هر کسی نیست ) می توانید یک سایت یا وبلاگ شخصی داشته باشید . یعنی به طور مثال آدرس وبلاگ شما yourname.com می شود . البته من این روش را زیاد توصیه نمی کنم . چرا بیاییم 100 تومان پول بدیم یک هاست 1 گیگابایتی بخریم بعد این وردپرس. کام خودمان را با 3 گیگابایت فضای رایگان رها کنیم .فراموش نکنیم که منوهای و امکانات وردپرس به زبان فارسی هم منتشر شده . برای آشنایی با امکانات وردپرس از این نوشته دیدن کنید . * آموزش کامل ساخت وبلاگ در وردپرس از این صفحه .

+ در رابطه با اپن سورس : هر برنامه از تعدادی زیادی خط و کد تشکیل شده که وظایفی را برای آن تعریف می کند یا امکاناتی را به کاربر می دهد .در صورتی که برنامه نویس این کدها را به کسی ندهد و امکان دسترسی به آنها را از کاربران بگیرد می گویند برنامه کد بسته است . اما اگر برنامه نویس کدهای برنامه را در اختیار کاربران و افراد مشتاق به برنامه نویسی قرار دهد می گویند برنامه کد باز یا منبع باز است که به اصطلاح خارجی open source می شود .برنامه های کد باز به علت اینکه افراد بسیار زیادی در شرایط مختلف در طراحی و توسعه ی آن شرکت دارند سریع تر پیشرفت می کنند و یا بومی سازی می شوند . مثل وردپرس که با بومی سازی های انجام شده به زبان های زیادی از جمله فارسی در اختیار کاربران قرار گرفته .

+مقایسه ی وردپرس ، بلاگر و سرویس های ایرانی

+ 5 دلیل برای وبلاگنویسی در سرویسهای وطنی؛ بلاگفا

+ وردپرس چیست ؟

اولین کسی باشید که مطالب وبلاگ ر ا در فید خوانش می خواند . Billboard_Feed_32x32 برای آگاهی از چگونگی این کار این صفحه را ببینید .

اولین کسی باشید که مطالب وبلاگ برای ایمیلش ارسال می شود .

Advertisements

تفکری نه چندان عمیق در جمله ی حکیمانه ی ” پیوندتان مبارک “

اصل کار یک وبلاگ به اشتراک گذاشتن اعقادات و تجربیات تازه است . یک وبلاگ که اخبار هر روز را منتشر می کند تنها یک خبرنامه ی ساده است و کارش به اندازه وبلاگی که از تجربیات یک فرد تشکیل شده ارزش ندارد . چون آن تجربیات و اعتقادات مخصوص ذهن یک انسان است و هیچ جای دیگر پیدا نمی شود .من هم برای همین وبلاگ می نویسم . تا اعتقاداتم را با دیگران به اشتراک بگذارم .

یکی از راه های کمال انسان شناخت این است که اصلا برای چه به این دنیا آمده و اینکه فلسفه ی هر چیز مخصوصا دستوراتی را که خدا داده بداند . یکی از دستوراتی که خداوند به انسان داده این است که او باید ازدواج کند . گرچه در دین هیچ چیز اجباری نیست اما یک از در های کمال ازدواج است . حال نه تنها انسان بلکه تمامی موجودات “ جفت جفت آفریده شده اند “ . بعد از کلی تفکر به نتایج جالبی رسیدم که آنها را برای شما بازگو می کنم . این نوشته ها به هیچ وجه موثق نیست ، بلکه از تفکرات خودم و مطالبی که در گوشه کنار  خوانده ام به وجود آمده و تنها قرار است این ها را در زندگی خود لحاظ کنید ( اگر پذیرفتید ) نه اینکه کاملا به آن عمل کنید .

از نظر من فلسفه ی ازدواج دو چیز است :

1.شاید به خیلی ها بر بخورد مخصوصا به جنس مونث ،پس اگر جنبه ندارید از این مورد اول بگذرید . می شود گفت که زن تنها یک وسیله است . یک وسیله است برای مرد . یکی از وسیله های شیطان برای منحرف کردن انسان ( مخصوصا مرد ) همین زن است و در ابتدای خلقت هم یکی از دلایلی که برای خلقت زن گفته شده تنهایی آدم است . همچنین گفته شده :” کسی که در ابتدای جوانی ازدواج کند یکی از راه های شیطان بر او بسته می شود “. پس می توان گفت که یکی از دلایل ازدواج از بین رفتن یکی از راه های گناه بر مرد است (البته این امر برای زنان هم صدق می کند، اما کمتر … شاید هم من به عنوان جنس مذکر اشتباه می کنم  ) البته اگر هم زن را یک وسیله فرض کنیم باید دانست که وسیله ی با ارزشی است . همان طور که بسیاری از موفقیت ها بعد از ازدواج نائل انسان می شود . به هر حال این هم یک نوع دیدگاه است دیگر .

2.می شود گفت که انسان جزئی از خداست ؛ جز کوچکی از او . او در ابتدای آفرینش از آسمان هبوط کرد و حالا وظیفه اش در این دنیا این است که خود را کامل کند . باید نواقص خود را بر طرف کند ، ویژگی های خود را به خدا نزدیک کند ( در این باره مقدار بسیار کم است و مسلما هیچ بنی بشری نمی تواند توانایی های خود را به خدا برساند ) تا بتواند برای ابد در کنارش زندگی کند . حال کسی که ازدواج میکند در حقیقت روح و جسم ( مخصوصا روح ) خود را با دیگری پیوند داده . فرض کنید دو کره ای که دارای حفره های بسیار زیادی هستند را به صورت مجازی داخل هم کنیم ! هر کدام در قسمت خاصی سوراخ دارند و وقتی درون هم قرار می گیرند می توانند یکدیگر را بپوشانند و یک کره ی کامل تر به وجود بیاورند . جالب تر اینکه اگر دو کره ( با حجم های متفاوت ) در نقطه مشترکی دارای نقص باشند وقتی درون هم قرار می گیرند انتهای یکی از حفره ها ، ابتدای دیگری می شود  و عمق سوراخ بزرگتر می شود .  همین اتفاق دقیقا برای انسان می افتد . دو فرد که با هم ازدواج می کنند نواقص یکدیگر را بر طرف می کنند . هریک اعتقاداتش را به آن یکی تحمیل می کند تا یک اعتقاد واحد و پایدار به وجود بیاید . پس بر خلاف نظر بسیاری دو فرد اگر وجوه مشترکی داشته باشند اصلا به درد یکدیگر نمی خورد و مطمئنا پس از مدتی از یکدیگر خسته می شوند .در عین حال ممکن است با ایجاد تشابه هر دو در نقطه ای دارای نقص باشند که در این صورت ناقص تر می شوند ( عمق حفره بیشتر می شود ). در ازدواج سازگاری مهم است نه تشابه یعنی انسانی مناسب است که تحمل فردی متفاوت را در کنار خودش داشته باشد ، انعطاف پذیر باشد و گفته های او را با بحث و جنگ و جدل بپذیرد . حتی اگر هم نپذیرفت باز هم او را دوست داشته باشد و در کنارش زندگی کند .  برای شما سخت نیست که انسانی شبیه به خود را برای مدتها در کنارتان تحمل کنید . کسی که هر چه به او می گویید قبول کند ، بدون هیچ بحثی . دانسته های شما را او هم بداند و ویژگی های شما را او هم داشته باشد … دیگر چه نیازی به دوستیست ؟

حال ببینید که این عمل عارفانه و جدی در جامعه ی امروزی چقدر پیش پا افتاده و لوس به نظر می آید . دو فرد بدون در نظر گرفتن ویژگی های یکدیگر با هم ازدواج می کنند . دلیل انتخاب یکدیگر را هم علاقه بیان می کنند . حال اینکه بیشتر این علایق به خاطر ظاهر طرف به وجود می آید . هنر هم نکرده . دختر زیبایی را می بیند و عاشقش می شود ! و این را در نظر نمی گیرد که هر کس دختر زیبایی ببیند خوشش می آید . این را بدانیم که برای هر کس در این کره ی خاکی یک جفت در نظر گرفته شده که با آن خوشبخت می شود ( عشق ارتباط ارواح با یکدیگر است نه اجسام . دو فرد که عاشق یکدیگر هستند هیچ احتیاج ندارند درباره ی علاقه مندی هایشان با یکدیگر صحبت کنند . یا برای ساعت ها به هم زل بزنند و قیافه ی هم را وار انداز کنند . همین که در کنار یکدیگر بنشینند آرامش خاصی پیدا می کنند ؛ کافی است . حتما لازم نیست جسم هایشان با هم ارتباط بر قرار کند همین که کنار هم اند روح ها کار خودشان را می کنند) . در این میان به پسرها از همه بیشتر فشار می آید . دیگر در این دوره زمانه به کسی که خانه ، ماشین ، شغل عالی ، پول و مدارک عالیه نداشته باشد زن نمی دهند . بعد هم که طرف با هزار بدبختی اینها را جور کرد مهریه ، خان بعدی است . به نیت تاریخ تولد دختر به سال اقلیدسی(!) مهریه تعیین می شود تا اگر احیانا به دختر خانمشان در زندگی فشار اندکی آمد سریعاً به خانه پدری برگشته و تا هفت نسلش تامین باشند .تازه خوبه شیر بها و این جور چیز ها کمتر شده وگرنه پسر بیچاره کلی هم آنجا پیاده می شد . ازدواج هایمان رسما به یک معامله تبدیل شده : شغل +قیافه+ مدرک + خانه +تامین حقوق ماهیانه ی زن +  n تا سکه + عشق ، صفا ، صمیمیت ، مهربانی ، لطافت و… = دختر ترشیده ی ما

از این ها که بگذریم … بگذارید بگم … دستم تازه گرم شده … مراسم ازدواج به بدترین نحو بر گزار میشه . به رسم و رسومات کاری ندارم این ها همه نظر من است که می خوانید ! به جز 30 مرحله ی اول که شامل بله برون و عروس کشون و عروس برون و نامزدی و عقد و… است ، به عروسی می پردازیم . چه دلیلی داره آدم این همه در عروسی ها خرج کنه ؟ اصلا چه دلیلی داره آدم انقدر شاد باشه .این همه خوشحالی برای چیست برای اینکه دو نفر دیگر به هم می رسند تو خوشحالی ؟

چند وقت پیش عروسی دعوت بودم که اصلا بهم نچسبید . انواع ظلم و رو کم کنی ها در آن دیده شد . از داماد شروع می کنیم ( که این طرفی بود ) کسی که تا دیروز باهاش تو کوچه تمرین فوتبال می کردم حالا به عنوان داماد داشت از در وارد می شد و خیلی جالب اصلا که تحویل گرفته نشدم هیچ در دو مرحله هم به وجود خودم در آنجا شک کردم . دختران فامیل (از آن طرف ) هم اینقدر جیغ های بنفش کشیدند که تا یک هفته با آرام بخش می خوابیم ! دو نفر از عزیزان هم در آخرهای مراسم به قصد هم نشینی با اسید معده یمان به دیار باقی شتافتند  . البته با کمی دقت می شد فهمید که تنها یکیشان قبل از مرگ طمع چاقوی قصاب را چشید ؛ دیگر در فراق اولی آنقدر نعره زد که فکر کنم قبلش سر به نیست شد بود و دیگر نتوانست سرعت حرکت چاقو را بر روی پوست گردنش احساس کند . به اینها هم می گویند خوشحالی . تازه همه ی اینها هم آخر مجلس با حرف های حکیمانه ی پدر و مخصوصا مادر در باب اینکه  “ تو دیگه داری میری (مترادف عبارت رفتنی هستی )! من دخترم رو اول به خدا می سپارم بعد به پسر شما . “ عروس و داماد هم که تا چند لحظه ی پیش در پوست خود جا نمی شدند در این لحظه گوله گوله اشک می ریزند . و مادر عروس آنچنان غرق در حرفهایش شده بود که انگار قرار است دنیایش با دخترش جدا شود .

ازدواج به نظر من آنقدر محترم و جدی هست که باید از این به بعد پای کارتهای عروسی نوشت : … همراه بانو به صرف چند دقیقه سکوت .

اولین کسی باشید که مطالب وبلاگ ر ا در فید خوانش می خواند . Billboard_Feed_32x32  برای آگاهی از چگونگی این کار این صفحه را ببینید .

اولین کسی باشید که مطالب وبلاگ برای ایمیلش ارسال می شود . gmail_thumb41

آن مردان در شب رفتند

مهمترین چیز اینه که در این چند روز عاشورا نام امام حسین زنده شود . من هم وظیفه ی خود می دانستم تا امروز مطلبی را در رابطه با عاشورا و شهادت امام حسین ارسال کنم تا توانسته باشم به وظیفه ی خودم عمل کنم … امیدوارم موفق شده باشم . متن زیر را به عنوان تحقیقی کوتاه درباره ی حوادث شب عاشورا نجام دادم که برای شما منتشر می کنم .

همه میدانند که امام حسین تنها جنگید . همه می دانند که امام حسین تا پای خون جنگید . همه میدانند که وقتی حسین (ع ) در کربلا شهید شد ، دیگر جنگنده ای در آن صحرای بی آب علف باقی نمانده بود . امام تمامی یارانش را گزینش کرد . آنها را از صافی گذراند تا نا خالص هایش جدا شود . برای همین همه از جان و دل جنگیدند . کسی نبود که در حین مبارزه بر بختش لعنت فرستد و ناراحت باشد از اینکه با دستان خودش دنیایش را از بین می برد .

همه چیز از آن شب شروع شد . اگر ظلمت شب دلهای آن بی مروتان جنگجو را هم به رنگ خود نمی کرد . اگر حسین دلش به حال مردان و خانواده هایشان نمی سوخت ، اوضاع کمی فرق می کرد . حداقل دلمان به این خوش بود که حسین در آخرین لحظه با احساس و به خاطر تنهایی از دنیا نمی رفت . حداقل در آخرین لحظه با دل خون فریاد نمی زد » کیست مرا یاری کند » . ای کاش حسین می توانست به یادگاری های پدرش تکیه کند .

* * * * * * * *

می گویند : « در شب عاشورا امام حسین شب هنگام یاران خود را جمع کرد و علی بن الحسین با آنکه بیمار بود نزدیک شد و سخنان را شنید … من به همه ی شما اجازه دادم آزادانه بروید و من شما را حلال کردم ، پیمان و تعهدی ندارید ، این شب تار شما را فرا گرفته … در شهر ها پراکنده شوید تا خدا گشایش دهد … » دل حسین (ع ) از گلبرگ لطیف تر بود . تا یاران دروغین اش را حلال کند و بیعت از آنان بردارد . او می دانست که دشمن فقط با او کار دارد ، برای همین تاریک شب را بهانه کرد تا یاران با وفای خود را بشناسد . خوشا به حال کسی که در این امتحان دشوار دنیا را فراموش کرد و هدف امام را هدف خود می دید .

می گویند : « ابو مخنیف با سند از ضحاک بن عبدالله مشرقی نقل می کند : من و مالک بن ارجی نزد امام رفتیم ، سلام داده نشستیم … گفتیم : آمدیم تا بر تو سلام داده ، بر عافیت تو دعا کنیم و تجدید عهد کنیم و خبر مردم را باز گوییم . اینان تصمیم بر جنگ با تو دارند . تصمیم خود را بگیر … امام حسین فرمود : پس چرا یاری ام نمی کنید ؟ گفتند : بدهکاریم . عیالوار … امام فرمود : آزادید .» از این بگرییم که شیعیان حسین را به خاطر پول و خانواده رها کردند . بهانه یشان این بود که بدهکارند … آنها بدهکار حسین بودند … بدهکار دِینی که به گردن فرزند علی داشتند … آنها دینشان را ادا نکردند .» و چه بد یارانی بودند آنان که به ظاهر قصد داشتند امام را یاری کنند … و چه بد بهانه هایی می آوردند آنهایی که می خواستند او را رها کنند . بدهکاری و عیالواری از حسین وار زندگی کردن مهمتر بود . اینها مهمتر از این بود که امام را تنها گذاشتند .

می گویند : « برادران و پسران و برادرزادگان عبدالله بن جعفر یکزبان گفتند : ما چنین کاری نکنیم [که ] بعد از تو زنده باشیم . خدا چنین روزی نیاورد ؛ عباس آغاز سخن کرد و دیگران از او پیروی کردند ، سپس رو به فرزندان عقیل کرد و فرمود :همان جانبازی مسلم برای شما بس است ، شما بروید من به شما اجازه دادم ؛ گفتند : » سبحان الله مردم به ما چه می گویند !! سرور و عمو زادگان خود را که بهترین عموزادگانند واگذاریم … به خدا این کار را نکنیم … زشت باد زندگی بعد از تو … . » حداقل دلمان می تواند به این خوش باشد که همان چند نفری هم که ماندند ، ماندنی بودند . آنها چشم روشن داشتند که دریافتند می شود به خاطر امام حسین شهید شد . می دانستند اگر امام حسین می گوید برو می خواهد آنها را امتحان کند تا بداند آیا قلبا راضی به جنگیدن هستند یا نه . وقتی سرورت می گوید اگر می خواهی برو … اگر تردید کنی باختی … این را بدان .

جدیدترین مطالب وبلاگ را از طریق فید Billboard_Feed_32x32 دنبال کنید . برای آگاهی از چگونگی این کار این صفحه را ببینید .